اخبار اخبار

11:39
27 آذر 1397

تخفیف شب یلدایی برای کتاب «آخرین نشان مردی»

نسخه الکترونیک کتاب طنز «آخرین نشان مردی» نوشته مهرداد صدقی به مناسبت فرا رسیدن شب یلدا با 20 درصد تخفیف ارائه می‌شود.

به گزارش پایگاه خبری سوره مهر، کتاب «آخرین نشان مردی» داستان دانشجویی خوش ذوق است که مشغول نگارش پایان‌نامه دانشجویی است که وقایع اطراف بر نگارش پایان‌نامه تاثیراتی به همراه دارد. نگارش پایان نامه تحت‌تاثیر وقایع و رخدادهای گوناگون اطراف قرار می‌گیرد و به تبع آن پیش می‌رود.

در این کتاب وقایع و موقعیت‌های طنز آمیز دوره دانشجویی با زبان فارسی معیار و قلم طنزآمیز مهرداد صدقی به رشته تحریر درآمده که برای افرادی که دوره دانشجویی را تجربه کرده‌اند یادآور خاطرات و برای افرادی که ذهنیتی از فضای دانشجویی ندارند می‌تواند جذاب باشد.

برشی از این کتاب:

«آقای عطاری و طوبی خانم برای افطاری آمده‌اند خانه ما. مامان برای اینکه پز بدهد، می‌گوید: «مقاله حامد از یک مجله خارجی پذیرش گرفته.»

آقای عطاری که با بی‌رحمی هرچه تمام‌تر مشغول انتقام از لحظات گرسنگی‌اش است، با دهان پر می‌گوید: «هَه هیه» که نمی‌دانم دارد می‌گوید «تبریک» یا «ته‌دیگ».

طوبی خانم در حالی ‌که بدون توجه به بقیه برای بار سوم بی‌محابا شُله‌زرد می‌کشد، به من می‌گوید: «خب حامدجان حالا چی می‌شه؟»

می‌گویم: «خب یعنی می‌تونم از پایان‌نامه‌م دفاع کنم.»

ـ خب بعدش چی؟

این بعدش چی همان دغدغه اصلی من است. می‌گویم: «احتمالاً دکترا بخونم.»

«بعدش چی؟» بعدی را همه دسته‌جمعی به من می‌گویند.

برای اینکه بحث را تمام کنم، همه جواب‌های احتمالی را با هم می‌دهم: بعدش می‌رم خدمت، بعدش هم دنبال شغل می‌گردم.

آقای عطاری می‌گوید: «خب حامدجان. پس ازدواج چی؟»

می‌دونی که مردا به یه سنی که می‌رسن باید هم خودشون رو بدبخت کنن هم یه نفر دیگه رو.

بابا می‌گوید: «اتفاقاً به اصرار خود حامد می‌خواستیم برای یه موردی بریم حرف بزنیم که نشد.»

آقای عطاری می‌گوید: «حالا این‌قدر هم زود نه.». بعد هم یک دیالوگ از اصغر فرهادی می‌دزدد و می‌گوید: «این عاشق شده و نمی‌فهمه با جیب خالی نمی‌شه زندگی کرد، شما که می‌فهمین چرا می‌خواستین برین با اونا حرف بزنین؟»

بابا می‌گوید: «ولی معلوم بود طرف وضعشون خوبه.»

ـ تو کی رفتی تحقیق کردی؟

ـ همچی فوری به ما نه گفتن که وقت نشد برم تحقیق کنم.

ـ عجله کردی. صبر می‌کردی جواب مثبت بدن و اینا برن خونه بخت بعداً تحقیق کنی. حالا چه‌جوری فهمیدی

وضعشون خوبه؟

بابا می‌گوید: «راستش وقتی کیف دختره رو از سارق پس گرفتم دیدم توی کیفش پر از تراوله.»

آقای عطاری به من می‌گوید: «بابات راست می‌گه. از قدیم گفتن کیف پول رو ببین، دختر رو بگیر.... یعنی شما همین‌جوری می‌خواستین حامدو بدبخت کنین؟ مشکل این پسر مگه کیف پوله؟»

برای دریافت این کتاب اینجا کلیک کنید.


 


متن خبر
ارسال به دوستان

ارسال به دوستان

نظرات نظرات
0 نظر ثبت شده
اولین نظر را شما ارسال کنید.
نظرات ارسال نظر
بستن
نام و نام خانوادگی  * حداقل 3 کاراکتر وارد نمایید.
پست الکترونیکی پست الکترونیکی وارد شده صحیح نیست.
وب سایت URL وارد شده صحیح نیست.
متن نظر  * متن نظر خالی است.

بستن