اخبار اخبار

12:07
30 آبان 1397

نگاهی که یک فرمانده شهید به ارث گذاشت

«او نگاهش را به ارث گذاشت» زندگینامه داستانی سرلشکر شهید «حسن آبشناسان» به قلم گلستان جعفریان به علاقه‌مندان کتاب خصوصا نوجوانان معرفی می شود.

 به گزارش پایگاه خبری سوره مهر،«او نگاهش را به ارث گذاشت» یکی از مجلدات نوشته شده از مجموعه «قصه فرماندهان» است که برای گروه سنی نوجوانان به رشته تحریر درآمده است.
 
جعفریان نویسنده کتاب در مقدمه اثر اینگونه نوشته است: «...این مرد بزرگ پس از شهادتش میراثی نداشت جز چهار هزار جلد کتاب و انبوهی از یادداشت‌های عرفانی که از روح زیبای او سخن می‌گفت. به پسرش افشین گفته بود: «پسرم، من برای تو پول، ملک و فرش به ارث نگذاشته‌ام. من در زندگی به دنبال بهتر کردن منزل، وسایل زندگی یا پس‌انداز پول‌هایم در بانک نبوده‌ام. من در زندگی به دنبال ساختن شخصیت خودم بودم. به دنبال شکل گرفتن نگاه و دیدگاهم به دنیا و مسایل جاری در آن. امیدوارم آنچه در من نسبت به دین، اعتقادات و حس بندگی و تسلیم در مقابل پروردگارم محقق شده، برای شما هم توشه‌ای باشد و چراغ راهی!»
 
من نیز از آن جهت نام «او نگاهش را به ارث گذاشت» را برای این کتاب برگزیدم که به نظرم حسن آب‌شناسان پیش از آنکه فرماندهی موفق باشد، استادی بود که در زندگی، مرحله به مرحله با آموزش و پیشرفت، به تفکر و اعتقاداتش جهت داد و در نهایت توانست به انسان خودساخته‌ای ‌بدل شود.
 
رابطة حسن آب‌شناسان با فرزندان جوانش، امین و افشین، جذاب و آزادمنشانه بود و با دختر کوچکش مهربانانه.
 
در این کتاب بیشتر از اینکه به ابعاد نظامی شخصیت حسن آب‌شناسان پرداخته شده باشد، به نوع نگاه او به زندگی پرداخته شده است؛ به عشق‌ورزی به خانواده و بهره‌ بردن او از لحظه‌های زندگی با تمام تلخی‌ها و شیرینی‌هایش. امیدوارم این اثر گوشه‌ای از شخصیت واقعی حسن آب‌شناسان را به خوانندگان جوان بشناساند.»
 
گلستان جعفریان درباره این کتاب نیز اظهار داشت:  شهید آب‌شناسان در آستانه جنگ بازنشسته شد و در همان دوران به همراه خانوادش قصد خروج از کشور را داشته است تا اینکه غائله کردستان اتفاق می‌افتد و بر اساس دیدگاه اعتقادیش دوباره به ارتش باز می‌گردد.
 
 وی ادامه داد: شهید همواره این مطلب را می گفت که من به عنوان یک ارتشی فعالیت کردم تا برای چنین روزی بتوانم برای وطنم کارآمد باشم و خدمت کنم. در واقع آب‌شناسان دیدگاه مذهبی دارد ولی در طول جنگ این دیدگاه خیلی قوی و اصول‌مند می‌شود.
 
جعفریان درباره باورپذیر بودن زندگی شهید آب شناسان برای نوجوانان گفت: نکته جالبی که در زندگی شهید آب شناسان وجود دارد این است که آدم بسیار با انرژی است مثلا وقتی که تلویزیون نگاه می‌کند یک سطل شن کنارش گذاشته و در حین دیدن تلویزیون مشت می‌زند که پنجه‌هایش قوی بشود، زیرا وی معتقد بود زمانی که دارد تلویزیون می‌بیند فقط نباید به دیدن تلویزیون اکتفا کند بلکه باید فعالیت‌های دیگری را هم انجام دهد.
 
وی ادامه داد: این اثر از کودکی شهید آب‌شناسان تا شهادت ایشان اختصاص یافته است. آب شناسان در دوران نوجوانی و جوانی بسیار فردی با اعتماد به نفس بود، وی خیلی دوست داشت که جسمی نیرومند داشته باشد برای همین به اکثر ورزش‌ها روی پیدا می‌کند، وقتی وارد ارتش می‌شود سخت‌ترین دوره‌های آموزشی و رنجری را می‌بیند اما همین آدم به جایی می‌رسد که دوست دارد روحش نیز ارتقا پیدا کند.
 
جعفریان همچنین افزود: شخصیت شهید آب شناسان بسیار پرتحرک است که این را نیز در کتاب آورده‌ام که فکر می‌کنم برای نوجوان امروزی که بسیار یکجا نشین است می‌تواند جذاب باشد. ایشان با فرزندانش ارتباط صمیمی داشته است من این رابطه صمیمی شهید را با فرزندانش را بسیار پررنگ نشان دادم، در واقع خوانش این کتاب هم برای یک نوجوان و هم برای پدر نوجوان می‌تواند سودمند و آموزنده باشد. در اصل نگاه من به ادبیات پایداری انسانی است.
 
 
 
در قسمتی از کتاب آمده است: (سه روز بعد، وقتی افشین با دوچرخه‌اش به کتاب‌فروشی رفت، سبد جلو دوچرخه‌اش را پر از کتاب کرد و به خانه آورد. وقتی وارد هال شد و به سمت اتاقش رفت، حسن به دنبالش وارد اتاق شد. روی لبة تخت نشست. با کف دست به تشک زد و گفت: «اینجا بنشین. می‌خواهم باهات صحبت کنم.»
 
افشین کنارش نشست و پرسید: «چیزی شده است؟»
 
ـ نه! نه، چیزی نشده، فقط مادرت نگران توست.
 
ـ چرا؟
 
ـ چون فکر می‌کند، تو بیشتر از اینکه به فکر درس و مدرسه‌ات باشی، به کتاب خواندن اهمیت می‌دهی و این خوب نیست.
 
افشین دست‌هایش را لب تخت گذاشت به زمین خیره شد. چند لحظه اتاق در سکوت فرو رفت. حسن گفت: «چه می‌گویی؟ نمی‌خواهی حرفی بزنی؟»
 
افشین سری تکان داد و گفت: «ترجیح می‌دهم اول نظر شما را بدانم.»
 
حسن خندید. دستش را روی دست افشین گذاشت و گفت: «پسر باهوشی هستی. فکر می‌کنم اگر بتوانی هر دو جنبه را در کنار هم پیش ببری، ایده‌آل است. البته ورزش کردن را هم نباید سطحی و فوق برنامه بگیری. ورزش هم باید جزء برنامه‌های اصلی‌ات باشد...»
 
ـ خب، من بسکتبال بازی می‌کنم. هفته‌ای یک روز هم می‌روم باشگاه. به نظر شما این کافی نیست؟
 
ـ صبر کن... صبر کن! هنوز حرفم تمام نشده است.
 
افشین تحکم پدر را می‌شناخت. می‌دانست اگر بخواهد دلایل دم دستی برای رفتارش بیاورد، بی‌فایده است.
 
حسن به پشت افشین زد و گفت: «قوز نکن... صاف بنشین!» و بعد ادامه داد: «مهم این نیست که تو چند کار را با هم انجام بدهی، مطالعة آزاد بکنی، مدرسه بروی، ورزش کنی... مهم این است که در انجام هر کدام از این کارها واقعاً موفق باشی، وگرنه فقط موجب می‌شود که مغرور بشوی و بس. به هیچ کجا هم نمی‌رسی!»
 
افشین با استیصال به پدر چشم دوخت و گفت: «منظورتان چیست؟»
 
ـ منظورم این است که از این شاخه به آن شاخه نپری. اگر ورزش می‌کنی، باشگاه می‌روی، خوب است، اما اینکه یک روز رشتة تنیس روی میز را انتخاب کنی، اصول اولیه‌اش را یاد بگیری و چند صباحی تفریح کنی و خسته شوی... بعد بروی سراغ والیبال و باز آن هم دلت را بزند و بروی سراغ بسکتبال و همین‌طور ادامه بدهی، دلت هم خوش باشد که ورزش می‌کنی، خوب نیست. یک جنبه از ورزش تفریح است، اما شاید ده جنبة مهم‌تر از تفریح هم در آن نهفته باشد. باید یک رشتة ورزشی را انتخاب کنی و در آن با پشتکار پیش بروی، تا در آن رشته متخصص شوی. نباید به حرف دلت گوش بدهی و برای سرگرمی و کنجکاوی از این شاخه به آن شاخه بپری. در تحصیلت هم همین‌طور، در کنار ورزش درس مهم است، چون این اجتماع از تو تحصیلات می‌خواهد. تو در این اجتماع زندگی می‌کنی، پس باید از قوانین و قواعد آن پیروی کنی؛ و اما مطالعه...)
 
«او نگاهش را به ارث گذاشت» تولید دفتر ادبیات و هنر مقاومت است که با قیمت پنج هزار تومان در اختیار علاقه‌مندان کتاب قرار گرفته است.
 
برای خرید نسخه چاپی اثر اینجا را کلیک کنید.
 
 
 
 


متن خبر
ارسال به دوستان

ارسال به دوستان

نظرات نظرات
0 نظر ثبت شده
اولین نظر را شما ارسال کنید.
نظرات ارسال نظر
بستن
نام و نام خانوادگی  * حداقل 3 کاراکتر وارد نمایید.
پست الکترونیکی پست الکترونیکی وارد شده صحیح نیست.
وب سایت URL وارد شده صحیح نیست.
متن نظر  * متن نظر خالی است.

بستن