اخبار یادداشت

14:19
30 آبان 1397

«روایت عناصر پنهان جنگ» / یادداشت ساسان ناطق بر کتاب «پوتین قرمز ها»

گوشه نگاهی به کتاب «پوتین قرمزها» خاطرات بازجو و مدیرمسئول جنگ روانی قرارگاه خاتم‌الانبیاء

ساسان ناطق :
نیروهای اطلاعات­ عملیات عناصری هستند که در طول جنگ کمتر دیده شدند؛ اسم این نیروها را در این کتاب و کتاب‌هایی از این دست، «عناصر پنهان جنگ» می­گذارم؛ درک و فهم خاطرات این نیروها می تواند ما را به کشفی بزرگ و در عین حال پر رمز و راز از جنگ هدایت کند؛ کشفی که شاید تا مدتها فهم آن برایمان مهم، حیاتی و عجیب بود. خاطرات نیروهای قرارگاه­های کربلا، رمضان، سلمان، قدس، به ویژه قرارگاه خاتم­الانبیا یک تفاوت عمده با خاطرات دیگر رزمندگان دارد و آن هم رویارویی بی واسطه با متجاوزان است. اگر در خاطرات رزمند­گان، دشمن را از پشت خاکریزها می­بینیم، در این خاطرات، با دشمن چهره به چهره هستیم؛ یکبار پیش از آغاز عملیات و در زمان شناسایی و شب عملیات، و یکبار پس از پایان عملیات در بازجویی. بازجویی از دشمنی که دستش به خون فرزندان این سرزمین آغشته است کاری سخت است اما حالا دشمن اسیر شده و مهمان اردوگاه­های کشورمان است. این نیروها  عناصر پنهان جنگ یا نیروهای اطلاعات­ عملیات باید آدم­های باهوش، صبور، رازدار و نکته­ سنج باشند. این نیروها با کنترل نفرت خود از اعمال دشمن، به دنبال کشف اطلاعات جدید، برای زنده ماندن همرزمان خود هستند. سرعت و دقت از ویژگی­ های این نیروها است؛ آن­ها باید به موقع در صحنه باشند تا خبرهای دست اول را از زبان اسرا بشنوند، کوچک­ترین اطلاعات، می­تواند بزرگ­ترین موفقیت را به همراه داشته باشد. آن­ها از کنار هم قرار دادن اطلاعات و تجزیه و تحلیل آن به درستی یا نادرستی اعتراف دشمن پی می­برند.

خاطرات مرتضی بشیری به قلم خانم فاطمه بهبودی روایت یکی از همین عناصر پنهان جنگ است. این کتاب کمک می­کند جواب بعضی از سئوال­های خود را از زبان اسرای دشمن بشنویم، این کتاب کمک می­کند چهره واقعی سربازان و بعضی از فرماندهان دشمن را ببینیم. این کتاب و کتاب­هایی از این دست هر چند دیر منتشر می­شوند اما جالب و خواندنی هستند. این کتاب­ها ما را شگفت ­زده کرده، دریچه تازه ­ای از رویدادهای دوران جنگ را نشان می­ دهند.

 

در کتاب پوتین قرمزها، کار با ارائه تصویری از صحنه بازجویی سرهنگ پیاده رابح­ محمد یاسین­ الصوفی فرمانده تیپ 94 شروع می­شود. سرهنگی که در اولین روزهای عملیات کربلای5 در دی ماه 1365 اسیر شده و می­گوید دکترای حقوق بین­ الملل دارد و از مفاد کنوانسیون وین و ژنو در مورد اسرای جنگ اطلاع دارد؛ سرهنگی که به خودش و علمش می­نازد و به نوعی نفر مقابلش را در رتبه پایین­ تر از خود تصور می‌کند اما بازجوی او مرتضی بشیری است، او کسی است که مقابل سرهنگ ضعف نشان نمی­دهد، کوتاه نمی­آید و به او می­فهماند دانش، تجربه، موقعیت و دست بالا را دارد. صحنه بازجویی صحنه نبرد فکرهاست، صحنه­ای شبیه بازی شطرنج که باید با حرکت اول، چند حرکت بعدی حریف را حدس بزنی وگرنه خواهی باخت؛ صحنه­ ای که با یک ترفند مهر سکوت دشمن را می­شکنی و صحنه­ ای که با یک اشتباه، دشمن دست تو را می­خواند و دیگر لب از لب برنمی­دارد.

نویسنده در شروع فصل اول می­کوشد تصویر ارائه دهد. او به جای گفتن، نشان دادن و توصیف صحنه را انتخاب می­کند. نویسنده حالات بازجو و اسیر و گفتگوی بین آن­ها را می­آورد تا خواننده به جزئیات بیشتری از واقعیت بیرونی ماجرا پی ببرد.

نویسندگان آثار دفاع مقدس بویژه در حوزه خاطرات، با ارائه تصویر درست نه درشت و شعاری از جنگ، زبده بودن نیروهای دشمن را به تصویر می­ کشند؛ در این صورت شجاعت و از خودگذشتی رزمنده ­ها در مقابل دشمن و تجهیزاتش معنی پیدا می­کند. خواننده با این نوع تصویرپردازی پی می­برد کسی را شکست دادیم که از ما قدرتمندتر و باتجربه ­تر بود.

 

نویسنده یا مصاحبه­ گر فعال می­ کوشد اطلاعات بیشتری در اختیار مخاطبش قرار دهد وگرنه بیشتر خاطرات شبیه هم می­شوند. در تعریف مصاحبه گفتند مکالمه­ای دو نفره و هدفمند؛ یعنی هم راوی و هم مصاحبه­ گر که در این کتاب همان نویسنده است  می­کوشند الف: اطلاعات و داشته­ های خواننده از جنگ را تکمیل کنند ب: اطلاعاتی بدهند که تازه و شگفت­ آور است و خواننده شاید تا قبل از خواندن کتاب چیزی از آن نمی­ دانست.

در فصل دوم کتاب سرهنگ محمدرضا جعفرعباس جشعمی فرمانده تیپ کماندویی سپاه هفتم را می­بینیم؛ اینجا راوی سراغ درد و داغی کهنه می­رود و از جشعمی نه از کربلای5، که از عملیات کربلای4 در ام ­الرصاص و شهادت غواص ­ها می­پرسد. وقتی رنگ سرهنگ جشعمی می­پرد، می فهمیم، بازجو و راوی دستش را جای درستی گذاشته است. کار پیش می­رود و تکمیل اطلاعات رخ می دهد؛ یعنی با ورود معاون تیپ کماندویی سپاه هفتم سرهنگ دوم پیاده مضر سعدون اسلومی الامیر که او هم اسیر شده پی می­بریم دستور بستن دست و شهادت غواص ­ها کار معاون تیپ است.

 

نویسنده با انتخاب راه درست، اجازه داده خود افراد حرف بزنند. او می­توانست کار را گزارشی کند و به جای افراد حرف بزند ولی با انتخاب گفتگوی رو در روی افراد، اجازه داده است توصیف در کار پر رنگ شود چراکه انتخاب واژگان برای گفتگو حامل بار معنایی است و از این گذر خواننده می­تواند چیزهای دیگری از جزئیات پیرامون آن رویداد به دست آورد.

 

یکی دیگر از کارهایی که مصاحبه­ گر فعال و نویسنده باهوش در مواجه با روای­ت ها می­تواند به کار بگیرد، گشتن به دنبال فضاهای متفاوت است. یکی از این فضاها شکل گرفتن موقعیت­های طنز است. در این کتاب نمونه­ هایی از این دست داریم، در جایی راوی با فرمانده گردان علی­ اصغر از تیپ10 سیدالشهدا که او را نمی­شناسد، روبرو می­شود و به او می­گوید از روی خاکریز پایین بیاید. فرمانده به گمان اینکه با گفتن اسمش ممکن است او را بشناسند، می­گوید اسمش «آجرلو» است؛ بلافاصله راوی می­گوید منم موزائیک­لوام ولی از روی خاکریز بیا پایین!

 

نویسنده روایت خطی را انتخاب نکرده، اجازه داده کار با صحنه­ای از موقعیت جنگی شروع شود و بعد در فرصتی، کم­کم راوی و محل تولد او در شمال و تحصیل و زندگی­اش را نشان داده، به مترجمی او در بازی­های آسیایی و درگیری­اش با ساواک در قبل از انقلاب اشاره می­کند. درواقع، کار از میانه و از جایی شروع می­شود که اتفاق افتاده و الان در وسط میدان هستیم. نویسنده با این تمهید خواسته جذابیت کار برای خواننده را بالا ببرد تا او را برای خواندن همه 350 صفحه کتاب، ترغیب کند.

 

نویسنده و راوی در این کتاب فضای تازه­ای پیش رویمان می­گشایند و آن اشاره غیرمستقیم به نحوه اسیرداری در جمهوری اسلامی ایران است. راوی و بازجوی این کتاب اسرا را به زیارت می­برد، غذای خوب برایشان می­خرد و به آن­ها احترام می­گذارد. او در این مسیر، با کسانی که می­خواهند با اسرا بدرفتاری ­کنند یا به فکر تحقیر آن­ها هستند، مخالفت می­کند و به خاطر همین رفتار در جایی که اسلحه بازجو گم می­شود، یکی از اسرا آن را پیدا کرده، به او بازمی­گرداند.

در جایی دیگر می­بینیم یک­ سرباز مسیحی و پزشک را که پدرش عراقی است و مادرش آلمانی، به دستور حضرت امام آزاد می­­کنند.

 

یکی از فصل­های جذاب این کتاب مربوط می­شود به لجنه الاعدامات. خواننده برای کشف واقعیت بیرونی جوخه اعدام، کنجکاو می­شود و شاید برای معدود دفعات، تعلیق در کار شکل می­گیرد. ارتش عراق جوخه ­ای را تحت مدیریت افسران توجیه سیاسی در چند کیلومتری خط نبرد مستقر می­کرد تا نیروهای فراری­ را بدون بازجویی و محاکمه اعدام کنند. سربازان و حتی درجه ­داران از این جوخه می ترسیدند و در کتاب هم می­بینیم نامی از این جوخه به میان نمی­ آورند. چگونگی شناسایی نیروی جوخه، پرداخت خوبی دارد.

 

انتشار این کتاب و کتاب­هایی از این دست، فرصت مغتنمی است. گذر زمان دزد زمانه است و تصویرها و خاطرات را از ذهن راویان پاک می­کند. باید امیدوار بمانیم تا قبل از پاک شدن این تصاویر، صاحبان و راویان خاطرات، آن­ها را به روی کاغذ بیاورند. این خاطرات اگر سرمایه سربازان است، دارایی ملت هم هست و هیچ ملتی دارایی­ اش را پنهان نمی­ کند.

 


متن یادداشت
ارسال به دوستان

ارسال به دوستان

نظرات نظرات
0 نظر ثبت شده
اولین نظر را شما ارسال کنید.
نظرات ارسال نظر
بستن
نام و نام خانوادگی  * حداقل 3 کاراکتر وارد نمایید.
پست الکترونیکی پست الکترونیکی وارد شده صحیح نیست.
وب سایت URL وارد شده صحیح نیست.
متن نظر  * متن نظر خالی است.

بستن