اخبار اخبار

12:24
8 مهر 1397

نویسنده کتاب فرنگیس؛

قلم من و تبر فرنگیس هر دو یکی است

مهناز فتاحی در مراسم رونمایی از تقریظ رهبر معظم انقلاب بر کتاب «فرنگیس» در سخنانی گفت: قلم من یا تبر فرنگیس؟ آیا قلم همان تبر است؟ آیا او راوی است و من نویسنده و یا برعکس؟ قلم من و تبر او هر دو یکی است. اگر روزگاری فرنگیس ١٨ ساله موفق به کشتن عراقی‌ها شد امروز قلم من همان رسالت را دارد.

به گزارش پایگاه خبری سوره مهر، مهناز فتاحی، نویسنده کتاب فرنگیس در این مراسم گفت: به وجود آقای سرهنگی افتخار می‌کنم.

سرهنگی هم در مقابل این ابراز ارادت گفت: کاری که شما کردید کمتر از کار خانم فرنگیس نیست.

سپس فتاحی در این مراسم به ایراد سخن پرداخت و تصریح کرد: قلم من یا تبر فرنگیس؟ آیا قلم همان تبر است؟ آیا او راوی است و من نویسنده و یا برعکس؟ قلم من و تبر او هر دو یکی است. اگر روزگاری فرنگیس ١٨ ساله موفق به کشتن عراقی‌ها شد امروز قلم من همان رسالت را دارد.

وی به دوران گردآوری مصاحبه‌ها اشاره کرد و افزود: خاطرم هست فرنگیس راضی به نوشتن خاطراتش نبود و مدام می‌گفت چه کار مهمی مگر کرده‌ام؟ تا اینکه از پدرم برایش گفتم؛ زیرا من هم فرزند جنگ هستم و هنوز بسیاری از افراد در کرمانشاه پرونده جانبازی هم ندارند. اما نیازمند توجه هستند.

فتاحی در بخش پایانی سخنانش با درخواست از تاسیس انجمنی از بانوان فعال در عرصه دفاع مقدس گفت: ما شاید دور از هم باشیم، اما قلب‌های نزدیکی داریم. دوست دارم انجمن بانوان داشته باشیم تا دست در دست هم پرتوان قدم برداریم و تنهایی‌های زنانه را احساس نکنیم. این کتاب را به همه سربازان تقدیم می‌کنم؛ چرا که ما هم بخشی از سربازان وطن هستیم.

 

در این مراسم فاطمه افشاریان از شعرای جوان کشور که در محضر رهبر انقلاب، در نیمه ماه مبارک رمضان شعرخوانی داشت، در این پاسداشت نیز سروده‌ای قرائت کرد.

فرنگیس حیدرپور راوی کتاب فرنگیس نیز در ادامه با اشاره به بخشی از خاطراتش که در این کتاب درج شده گفت: خیلی خوشحالم که امروز در این مراسم حاضر هستم، در سال 59 که نیروهای بعثی به ایران حمله کرده بودند 8 نفر از روستائیان که تعدادی از آنها از اعضای خانواده من بودن،د به صورت مردمی تصمیم می‌گیرند که جلوی دشمن را بگیرند. اینها وقتی عازم می‌شوند، بعثی‌ها ماشین آنها را مورد اصابت قرار داده و همه هشت نفر را شهید می‌کنند. از یک طرف جنازه هشت شهید داشتیم که باید به خاک می‌سپردیم و از طرف دیگر نیز پیوسته بمباران می‌شدیم. با هر سختی که بود این 8 نفر به خاک سپرده می‌شوند.

وی ادامه داد: ساعاتی بعد نیروهای بعثی به دل روستا حمله می‌کنند و مردم که عموماً زن و بچه بودند برای حفظ جانشان به تپه‌ها می‌گریزند، بچه‌ها گرسنه بودند و آب و غذا می‌خواستند، من به همراه چند نفر دیگر تصمیم می‌گیریم که برای تهیه غذای بچه‌ها به روستا برویم. در راه بازگشت دو سرباز عراقی دیدم که یکی را توانست با تبر بکشم و دومی را اسیر کردم و با خود به تپه‌ها بردم.

وی ادامه داد: از اینکه این کتاب نوشته شده و این مراسم برگزار شد خوشحالم و از خانم فتاحی تشکر می‌کنم. آرزو دارم که رهبر معظم انقلاب را ببینم.


متن خبر
ارسال به دوستان

ارسال به دوستان

نظرات نظرات
0 نظر ثبت شده
اولین نظر را شما ارسال کنید.
نظرات ارسال نظر
بستن
نام و نام خانوادگی  * حداقل 3 کاراکتر وارد نمایید.
پست الکترونیکی پست الکترونیکی وارد شده صحیح نیست.
وب سایت URL وارد شده صحیح نیست.
متن نظر  * متن نظر خالی است.

بستن