اخبار اخبار

13:09
22 فروردین 1397

احمد یوسف زاده با اردوگاه اطفال به نمایشگاه کتاب تهران می‌آید

کتاب «اردوگاه اطفال» ادامه داستان «آن بیست و سه نفر» به قلم احمد یوسف زاده در نمایشگاه کتاب تهران منتشر خواهد شد.

به گزارش پایگاه خبری سوره مهر، بخش دوم کتاب «آن بیست و سه نفر» که مورد عنایت مقام معظم رهبری قرار گرفت و از سوی علاقه‌مندان با استقبال زیادی مواجه شد در نمایشگاه کتاب تهران منتشر خواهد شد.
این کتاب با عنوان «اردوگاه اطفال» ادامه اتفاقات دوران اسارت 400 اسیر نوجوان ایرانی را روایت می‌کند که در زندان القفسین اتفاق افتاده است.
احمد یوسف زاده در این باره گفت:کتاب «اردوگاه اطفال» روایتگر دو سال از خاطرات اسارت 8 ساله من است که در کتاب «آن بیست و سه نفر» تنها 8 ماه از آن روایت شده است.
وی افزود: این کتاب دقیقا در نقطه‌ای آغاز می‌شود که کتاب «آن بیست و سه نفر» به پایان رسید و روایتگر سال‌های 62 و 63 در اردوگاه بین القفسین است که بعدها به دلیل جمع آوری حدود 400 نوجوانان در آن با عنوان اردوگاه اطفال معروف شد. در ابتدای این کتاب ما 23 نفر را از استخبارات بغداد به همراه تعداد زیادی از اسرای نوجوانان 17 تا 19 سال به اردوگاه اطفال منتقل کردند.
وی در ادامه گفت: در این کتاب به تقابل اسرای جوان با اسرای جاسوس و خائنی که به دلایل مختلف با رژیم بعث همکاری می‌کردند پرداخته‌ام. البته نام اسرایی که زیر بار شکنجه‌های رژیم بعث عراق طاقت نیاورده و به کشور خود پشت کردند و گاه در عراق ماندگار شدند در این کتاب به اختصار و یا اسم جعلی بیان شده است.
یوسف زاده درباره روش نگارش کتاب عنوان کرد: روش نگارش من تفاوتی ندارد و خاطرات واقعی را با طعم داستان تقدیم خواننده کرده‌ام و می‌توان گفت از نظر نگارش و ساختاری چیزی از کتاب قبلی کم ندارد و با دقت، تجربه و حساسیت بیشتری نگارش این کتاب را انجام داده‌ام که امیدوارم همچون اثر قبلی با استقبال خوبی از سوی مخاطبان رو به رو شود. در این کتاب باب جدیدی از دوران اسارت نوجوانان را بیان کرده‌ام و همانطور که در مقدمه کتاب آورده‌ام با مطالعه این کتاب مشخص می‌شود که اسرای 17 ساله دوران دفاع مقدس چه بار سنگینی را به دوش خود کشیده‌اند.
کتاب  «اردوگاه اطفال» اینگونه آغاز می شود:
«پرستوی قشنگی بی‌هراس از های و هوی اسیرانی که توی راهرو آسایشگاه هشت با دمپایی‌های پلاستیکی پر سر و صدایشان در رفت و آمد بودند، از راه رسید، اولین خشت خیس خانه‌اش را در سه گوش دیوار گذاشت و رفت.
 ردّ پروازش را گرفتم. از بالای سیم‌های انبوه خاردار گذشت، به سمت شه گزهای  بلندی که آن دور دست‌ها کنار جاده‌‌ای کم عبور صف کشیده بودند پرواز کرد. در همین ده ماه اسارت که البته چهار ماه از آن در زندان‌های بغداد گذشته بود، چه روزها که نشسته بودم روی لبه بالکن آسایشگاه هشت و با حسرت، دورنمای آن درختان بلند و جاده بی‌عبور را به امید دیدن ماشینی که از آنجا بگذرد نگاه کرده بودم و با خود گفته بودم شاید آن دورها، مزرعه‌ای باشد آباد و جوی آبی روان و مردمانی در حال کار و تلاش...


متن خبر
ارسال به دوستان

ارسال به دوستان

نظرات نظرات
0 نظر ثبت شده
اولین نظر را شما ارسال کنید.
نظرات ارسال نظر
بستن
نام و نام خانوادگی  * حداقل 3 کاراکتر وارد نمایید.
پست الکترونیکی پست الکترونیکی وارد شده صحیح نیست.
وب سایت URL وارد شده صحیح نیست.
متن نظر  * متن نظر خالی است.

بستن