کتاب معرفی کتاب

نرگس

نمای نزدیک:وقتی انقلاب شد رحیم مخدومی تقریبا به سن و سال اسماعیل، قهرمان داستان«نرگس» بود. به همین خاطر، روایتی که مخدومی از زندگی و محل درس خواندن و فعالیت‌های انقلابی اسماعیل به دست می‌دهد، به دلیل آنکه توسط خودش تجربه شده است، برای مخاطب هم ملموس و باورپذیر است. مخدومی در رمان«نرگس» ماجرای اسماعیل را شرح می‌دهد که خواهرش نرگس به دلیل محجبه بودن از مدرسه اخراج شده است. او به هر دری که می‌زند نمی‌تواند خواهرش را به مدرسه بفرستد؛ حتی به سر کار می‌رود تا بتواند برای نرگس معلم خصوصی بگیرد. اما این تنها دغدغه اسماعیل نیست. او از یک سو دایی روحانی‌ای دارد که مدام در تعقیب و گریز با نیروهای ساواک است. از سوی دیگر، پدر اسماعیل و خود او به دلیل فعالیت‌های انقلابی دستگیر می‌شوند؛ وقتی هم که پدرش به زندان می‌افتد، تامین معاش خانواده بر دوش اسماعیل می‌افتد. ولی همه این اتفاقات، به همراه شهادت دایی و یکی از معلمان مدرسه، او را مصمم‌ می‌کند که حتی بیش از گذشته به مبارزه و تلاش برای فرستادن نرگس به مدرسه، بپردازد. او به جز پخش اعلامیه‌های انقلابی، در محیط مدرسه هم برای شوراندن بچه‌ها علیه کادر طاغوتی مدرسه کوتاهی نمی‌کند. چنانچه در پایان داستان، خانم فرحزاد معلم بی‌حجابی که اعتقادی هم به انقلاب نداشته است با روسری به مدرسه می‌آید.

تاریخ نشر: بهمن 1395

تعداد صفحات: 272

شابک: 0-763-506-964-978

نوبت چاپ: چهارم

قیمت: 150,000 ریال

شمارگان: 2500

 

 

 

 

 

نمای میانی:از ۱۷ سالگی تا پایان سال ۱۳۶۷ شش بار به میدان جنگ رفته است. این مواجهه‌ مستقیم با مهم‌ترین حادثه تاریخی پس از انقلاب، تکلیف او را که از نوجوانی عاشق نوشتن بوده، معلوم می‌کند. رحیم مخدومی، متولد ۱۳۴۵ در ورامین، می‌شود نویسنده‌ دلسوز جنگ. از داستان‌های متعددی که در این سال‌ها نوشته، «جنگ پابرهنه‌ها» منتخب دفاع مقدس بوده و «نرگس»، «مالک خیبر» و «پروانه‌های عرصه خبر» کتاب‌های برگزیده جشنواره کتاب معلم.
نمای دور: رحیم مخدومی: بهترین رمانی که نوشتم رمان «نرگس» است، این رمان برگرفته از خاطرات دوران نوجوانی من از انقلاب است و مخاطب آن هم نوجوانان. در آستانه انقلاب من 11 سال داشتم و دانش آموز اول راهنمایی بودم. فضای مدرسه در این زمان رنگ و بوی انقلاب به خود گرفته بود و وقایعی که در آن رخ می‏داد، ماکتی کوچک بود از آنچه در ایران انقلابی رخ می‏داد و روایت رمان از زبان دانش آموزانی است که انقلاب را در مدرسه، تجربه کردند.
در آن زمان معلم زبان انگلیسی ما خانم بود و با وضعیت بی‌حجابی قبل از انقلاب به مدرسه و سر کلاس می‌آمد، دانش‌آموزان مدرسه و به ویژه دانش‌آموزان کلاس ما برایشان یک انقلاب بزرگ بود که در برابر دبیر خود بایستند و از او بخواهند حجابش را رعایت کند، بزرگی این حرف دانش‌آموزان به اندازه بزرگی اتفاقی بود که در کشور برای مردم رخ داد. ایستادگی دانش‌آموزان، باعث شد این معلم به حالت قهر از مدرسه برود.

از کتاب:قلبم چنان تاپ تاپ می‌کند که نزدیک است بترکد. بی‌اختیار، چوب را محکم می‌زنم به زمین و خشم‌آلود فریاد می‌کشم: «کیه؟»

بعد نگاه می‌کنم به صورت مادر و نرگس. چشم‌های هر دویشان نزدیک است از کاسه بیرون بزند.
- اسماعیل ... اسماعیل!...
ای وای! صدای باباست.صفحه 188

از همین قلم:معلم فراری (سوره‏ مهر) خواب‌ها و خاطره‌ها (سوره‏ مهر) چه کسی ماشه را خواهد کشید (سوره‏ مهر) یک آسمان هیاهو (سوره‏ مهر) جنگ پابرهنه‌ها (سوره ‏مهر) وقتی پرده کنار رفت (شاهد) لوطی وآتش (صریر) و ...


افتخارات:برگزیده جشنواره کتاب معلم

راهنمای خرید نسخه دسکتاپ راهنمای خرید نسخه موبایل
749


بستن