کتاب معرفی کتاب

پزشک پرواز

خاطرات دکتر محمد تقی خرسندی آشتیانی

تاریخ نشر: شهریور 1396

تعداد صفحات: 178

قطع: رقعی

شابک: 978-600-03-0696-0

نوبت چاپ: اول

قیمت: 150,000 ریال

شمارگان: 2500

از متن کتاب :

روز بیست‌وهشتم شهریور ١٣٥٩ بود. وسایلم را بسته‌بندی کرده و مطب را هم با تجهیزاتش فروخته بودم. قرار بود آن را تحویل خریدار بدهم و همراه یکی از دوستان برگردم تهران، و برای تخصص بروم خارج از کشور. دوستم، چشم‌پزشک بود و دورهء تخصصش را در بیمارستان اهواز می‌گذراند. قرار بود بیاید پیش من، و فردایش با هم برویم تهران، برای جشن عروسی یکی از دوستان مشترک. عصر زنگ زد و گفت: «نمی‌توانم بیایم.» پرسیدم: «چرا؟» گفت: «هواپیماهای عراقی آمده‌اند فرودگاه اهواز را بمباران کرده‌اند. آماده‌باش داده‌اند، و نمی‌توانم بیایم.» ظهر روز بعد، توی مطب بودم. آخرین روز حضورم در مطب بود. داشتم بیماری را ویزیت می‌کردم که دیدم همه‌چیز می‌لرزد. فکر کردم زلزله شده است. دویدم بیرون. دیدم خبری نیست. برگشتم داخل مطب؛ دیدم کولر دارد از شدت لرزش از جا کنده می‌شود. دوباره دویدم بیرون، و گفتم: «بابا، این زلزله است.» یکی گفت: «نه؛ پایگاه را بمباران کرده‌اند.» آمدم تا نزدیک پله‌ها، دیدم از پایگاه دود بالا می‌رود. بیمارها و مطب را رها کردم و سریع رفتم پایگاه. می‌دانستم پایگاه، دو سه تا پزشک و یک جراح بیشتر ندارد. خودم را به پایگاه رساندم و رفتم داخل بیمارستان؛ غوغا بود! مجروحان را آورده بودند. گروهی حالشان وخیم بود. در آن بمباران، چهار پنج نفر شهید، و بیست سی نفر مجروح شده بودند. عده‌ای جمع شده بودند پشت در پایگاه ببینند چه خبر است، چه کسی حمله کرده، و از جان ما چه می‌خواهند! حدود یک ساعت بعد از حملهء هواپیماهای عراقی، از رادیو شنیدم عراق به خاک ایران حمله کرده است. پایگاه به هم ریخته بود. می‌دانستم خانواده‌ام نگران هستند. با آن‌ها تماس گرفتم و گفتم حالم خوب است و نگران نباشند. برادرم گفت: «تو قرار بود بروی؛ حالا می‌خواهی چه کار کنی؟» گفتم: «فعلاً حرفش را هم نزنید. اوضاع، وخیم‌تر از این حرف‌هاست...» .

راهنمای خرید نسخه دسکتاپ راهنمای خرید نسخه موبایل
2583


بستن