کتاب معرفی کتاب

سایه تاک

کتاب سایه تاک خاطرات سروان چتر باز رحیم افشاری از نیروهای قدیمی تیپ 55 است که در 10 روایت مستقل اما پیوسته نوشته شده است.

تاریخ نشر: اردیبهشت 1396

تعداد صفحات: 224

قطع: رقعی

شابک: 5 - 224- 030 - 600 - 978

نوبت چاپ: اول

قیمت: 100,000 ریال

شمارگان: 2500

زارعی به نیابت از عزتی هنوز نرسیده ،نفس زنان گفت : "انگار معجزه ای شده ! عزتی هزارتومان پول داشته و حالا گمش کرده !

جمال آبادی با تعجب به عزتی گفت : "پول ؟ بی وجدان تو که پول نداشتی !امروز جورت را ما کشیدیم ، حالا بدهکارت هم شده ایم ؟"

عزتی گفت :"نه ، من یک هزارتومانی داشتم گذاشته بودم برای مرخصی "

جمال آبادی گفت : خوب بیجا کردی هزارتومان داشتی ، بعد گفتی پول ندارم!

به این شکل هرچه عزتی اصرار کرد که پول داشته ، ما انکار کردیم .اما در نهایت دیدیم یک نفر در این میان قربانی می شود که هیچ اطلاعی از جریان ندارد و آن هم زارعی است .چون عزتی کم کم داشت به او مشکوک می شد.

من که خنده امانم نمی داد گفتم : " ببین آقای عزتی ، تو همیشه پول داری ، اما خودت را می زنی به نداری ! پس تو داشتی از اخلاق ما سواستفاده می کردی ؟!

گفت : "نه به خدا ، اینجوری نیست .... این هزارتومان را تصادفی داشتم و گمش کردم "

گفتم : " حالا گم کردی ، یعنی ما برش داشتیم ؟"

گفت : "نمی گویم شما برش داشتید ، ولی می گویم شاید بدانید چه شده "

گفتم : " آخر پول تو کجا بود که ما دیده باشیم !"

گفت : "خوب توی کیفم بوده ، کیفم هم توی جیبم !"

گفتم : خوب ما کی توی جیبت دست کردیم!شده تا به حال کیفت را از جیبت در بیاوری و ما ببینیم چه شکلی است ؟

گفت :"نه خوب همینجوری پرسیدم "

با خنده رو کردم به بقیه و گفتم :شاید دست شماها باشد ؟

در نهایت جمال آبادی گفت : آقای عزتی ببین داداش ، خوشحال باش ما همه امروز مهمان تو بودیم ! آن لقمه ها که با اشتها می زدی و بستنی که سه سوت خوردی و آن تخمه ها که ما یک دانه می شکستیم و تو هفت تا می شکستی ، همه با اجازه ات مهمان تو بودیم !حالا اگر عمری باقی بود و قسمت شد ، هفته بعد که نوبت یکی از ما شد جبران می کنیم. می خواستیم مدیون نباشی ، چون بیشتر مواقع پول نداری !

افزودن به سبد خرید
راهنمای خرید نسخه دسکتاپ راهنمای خرید نسخه موبایل
2553


بستن