کتاب معرفی کتاب

نیروی هوایی (قصه های انقلاب)

نمای نزدیک: «نیروی هوایی» تلفیقی است از نثر موزون و شاعرانه ابراهیمی و لحن کودکانه راوی که نوجوانی است در بحبوبه روزهای انقلاب. نادرابراهیمی این قصه‌ را – که از مجموعه‌ای به نام ماجراهای انقلاب است - از میان خاطراتی واقعی گردآوری و بازنویسی کرده و به واسطه شناخت دقیق و هوشمندانه‌اش از دنیای نوجوانان، تسلطش بر قصه‌نویسی و همچنین نگاه دقیقش به رویدادهای انقلاب، در این بازنویسی‌ها حد و مرزهای دنیای واقعی و تخیل را رعایت کرده و قصه‌هایی می‌نویسد که نه شیوه خاطره‌گونه‌اش، انکار کننده وجه ادبی آن است و نه نثر پاکیزه آن چیزی از دنیای ساده نوجوانانه‌اش می‌کاهد. «نیروی هوایی» به ماجرای حمله سربازهای شاه فراری به نیروی هوایی و فداکاری و جانفشانی این نیرو‌ها می‌پردازد. قصه از زاویه دید پسری روایت می‌شود که در پشت صحنه درگیری‌های خیابانی، از هیچ کمکی به نیرو‌ها دریغ نمی‌کند و با شجاعت تمام همه لوازم مورد نیاز مبارزان را از طریق مردم فراهم می‌سازد.«نیروی هوایی» داستان شش ساعت جنگ خیابانی در روزهای انقلاب است؛ جنگی که در ‌‌نهایت به پیروزی نیروهای مردمی در کنار نیروی هوایی منجر می‌شود. تصویرگری‌های کتاب را کبری ابراهیمی انجام داده که منطبق بر حال و هوای قصه، از شیوه رئالیسم استفاده کرده و به جذابیت کار افزوده است.

تاریخ نشر: مهر 1393

تعداد صفحات: 32

شابک: 978-964-471-710-9

نوبت چاپ: هفتم (دوم ناشر)

قیمت: 70,000 ریال

شمارگان: 2500

نمای میانی: ابراهیمی در دو کتاب خود به شغل‌های گوناگونش پرداخته‌است: کمک کارگری تعمیرگاه سیار در ترکمن‌صحرا، کارگری چاپخانه، تحویلداری بانک، صفحه‌بندی، میرزایی یک حجره فرش در بازار و...
نوشتن از همه مشاغل او دراین چند سطر نمی‌گنجد. پس باید به این بسنده کرد که ابراهیمی یک «نویسنده» بود و از 1315 تا 1387 (زمان آمدن و رفتنش) بیش از صد عنوان کتاب از خود به یادگار گذاشت.

نمای دور:نادر ابراهیمی: ماجراهای انقلاب را که کل آن‌ها حدود بیست تا می‌شود و در تمامشان، بچه‌ها نقش اساسی داشته‌اند در اوج انقلاب مقدسِ ما، بچه‌های نقاط مختلف ایران برای من فرستادند یا به من سپردند با واسطه آشنایانی که داشتم، یا در طول سفرهایی که به سراسر ایران می‌کردم. در اوج انقلاب، امکان حروف‌چینی این قصه‌ها وجود نداشت. شش تای آن‌ها را مرتب کردم، از حالت گزارش ساده، به شکل قصه درآوردم، با دست و خودنویس نوشتم و چاپ کردم. اینطور قصه را، در آن روزگار، «جِلد سفید» می‌نامیدند؛ زیرا هیچکس وقتی برای درست کردن و به چاپ رساندن یک جلد زیبا نداشت. شش طرح دیگر را به تدریج سرو سامان دادم، اما تمام نکردم و به چاپ نرساندم. سال ۷۳ به همت «حوزه‏هنری»، پنج تای اول، به صورتی زیبا، همراه با تصویر، تجدید چاپ شد. این قصه‌ها، که درباره گوشه و کنار بزرگ ‌ترین انقلاب تاریخ حیات بشر است، یادگاری‌ست عزیز.

از کتاب:زیر لب چیزهایی می‌گفت و فوت می‌کرد به طرف تلویزیون، هروقت پای آن نگهبان آقا که نشسته بود روی سقف ماشین، می‌آمد جلوی صورت آقا، مادرم جوش می‌زد: «لنگت را ببر عقب! مگر نمی‌فهمی داریم نگاه می‌کنیم؟» پدرم آهسته می‌گفت: «خانم! صدای تو را که نمی‌شنود. فیلم است. مال چند روز پیش است». اما مادرم هیچ توجهی به این حرف‌ها نداشت. تا صورت آقا را از پشت شیشه ماشین می‌دید می‌گفت: «خدایا! خودت حفظش کن. خودت از بلا‌ها دور نگه‌اش دار.»صفحه ۱۰

از همین قلم:با سرودخوان جنگ در خطه‏ نام و ننگ (سوره ‏مهر) ساختار و مبانی ادبیات داستانی (‏سوره‏ مهر) سحرگاهان، همافران، اعدام می‏شوند (سوره‏ مهر) پدر، چرا توی خانه مانده است؟(سوره‏ مهر) برادرت را صدا کن! (سوره‏ مهر) و ...

افزودن به سبد خرید
راهنمای خرید نسخه دسکتاپ راهنمای خرید نسخه موبایل
2244


بستن