کتاب معرفی کتاب

نمکی ومار عینکی

نمای نزدیک: حسن‌زاده داستان «نمکی و مار عینکی» را بر اساس یک افسانه خودساخته خلق کرده است. این رمان که برای نوجوانان نگاشته شده داستان پسرکی به نام نمکی است که در کشور خیالی آفتاب و مهتاب، همراه با پهلوان تیمور نمایش مارگیری می‌دهد. دزدها یاقوت‌های پادشاه را می‌دزدند و پهلوان تیمور هم مثل خیلی از مردم شهر، برای گرفتن دزدها و گرفتن پاداش از شهر خارج می‏شود. نمکی به ده خود برمی‌گردد. در راه پیرمردی زخمی را که دزدان او را زده‌اند، را پیدا می‌کند و پس از کمک به پیرمرد، وسایلی مثل چکش و اره از او می‌گیرد و همراه مار عینکی خود به راه می‌‏افتد و به کاروان‏سرایی می‌‏رسد. در کاروان‌سرا یکی از دزدها را از روی نشان‌هایی که پیرمرد داده است، می‌شناسد و با کمک صاحب کاروان سرا او را دستگیر می‌کند و نشانی بقیه دزدان را می‌گیرد. ادبیاتی مبتنی بر تخیل و خیال‌ورزی سیّال و کاربرد قصه در قصه، ساختاری است که نویسنده در این اثر استفاده کرده و به نحو زیبایی در داستان نشسته است. فرهاد حسن‌زاده در نگارش این قصه گاه از طنز ملیحی نیز استفاده کرده و کتاب درست مانند دیگر آثار او، دارای نگاه اجتماعی و انتقادی به مسایل روز است و همین‌ها داستان را برای نوجوانان آموزنده‌تر کرده است.

تاریخ نشر: اسفند 1390

تعداد صفحات: 276

شابک: 7-042-175-600-978

نوبت چاپ: چهارم

قیمت: 110,000 ریال

شمارگان: 2500

 

نمای میانی:فرهاد حسن‌زاده متولد بیستم فروردین 1341در شهر آبادان است. نوشتن را از سال‌های نوجوانی (1355) آغاز کرد. از سال 1368 در کنار همکاری‌ با مطبوعات کودک و نوجوان (سروش نوجوان، سروش کودک، آفتابگردان، کیهان بچه‌ها و...) به شکلی جدی وارد عرصه ادبیات کودک و نوجوان شد. در سال 1370 اولین کتابش با نام «ماجرای روباه و زنبور» منتشر شد . تا کنون بیش از پنجاه کتاب از او به چاپ رسیده است.
نمای دور:فرهاد حسن‌زاده: حدود سال 1374، اولین نسخه نمکی را با نام «هفت دزد و هفت یاقوت کبود» نوشتم که آن زمان فکر کنم اسم شخصیتش اصلان بود. داستان را برای کمیک‌استریپ نوشتم. کمی بعد تصمیم گرفتم مجموعه کمیک‌استریپم را بازنویسی کنم و به شکل رمان کار کنم. خیلی بهتر شد. کار از حالت تصویری خارج شده بود و شکل توصیفی پیدا کرده بود و می‌شد دیالوگ‌ها را پخته‌تر و بهتر کار کرد و شخصیت‌‌پردازی‌ها بهتر شده بود. با این‌که قصه ظاهری تاریخی و افسانه‌ای داشت، اما زاده‌ ذهن خودم بود و روایت تلاش‌های یک نوجوان بود و هوش و ذکاوتش که باعث می‌شود دزدان یاقوت را به دام بیندازد.
سال 1384 فکر کردم که این داستان با این پتانسیل می‌تواند برای انیمیشن هم مناسب باشد. در همین بین فکر کردم چون چاپ اول کتاب، توزیع خوبی نداشت و خیلی خوب دیده نشده بود، تصمیم گرفتم داستان را برای بار چهارم بازنویسی و منتشر کنم.

از کتاب:مار عینکی بالا و بالاتر می‌آمد و لحظه به لحظه درشت‌تر و درازتر می‌شد و مردم با تعجب به هم می‌گفتند ماری به این بزرگی چه‌طور در صندوقی به آن کوچکی جاگرفته؟ پولک‌های بدن عینکی زیر نور آفتاب می‌درخشید و برق می‌زد و هر لحظه رنگی از هفت رنگ رنگین‌کمان به خود می‌گرفت. آهنگ تنبک عوض شد، و با ضرب جدید، نمکی با دست‌هایش عینکی را به سوی خودش دعوت کرد. مار پیچ و تابی خورد و به سویش رفت. صفحه 15

از همین قلم:ماشو در مه (سوره‏ مهر) روزنامه سقفی همشاگردی (افق) عشق و آینه (پ‍ی‍دای‍ش‌) همان لنگه کفش بنفش (فراهانی) بند رختی که برای خودش دل داشت (نشر کتاب چرخ فلک) خنده به شرط قلقلک (پیدایش)

راهنمای خرید نسخه دسکتاپ راهنمای خرید نسخه موبایل
2083


بستن