کتاب معرفی کتاب

ایرج خسته است

نمای نزدیک:اگر تاریخ انتشار کتاب «ایرج خسته است» کمی به دهه نود و یا حتی دهه هشتاد نزدیک‌تر بود، شاید نگاه طنز داوود امیریان به وقایع جبهه، درمیان آثار طنز فراوانی که در این سال‌ها نوشته شده آنقدر‌ها به چشم نمی‌آمد. اما امیریان، کتابش را در سال ۷۳ یعنی تنها چند سال پس از پایان جنگ می‌نویسد؛ در روزگاری که هنوز نگاه صرفاً حماسی و معنوی به دفاع مقدس بر ادبیات این حوزه چیره بود و نویسندگانش به واسطه نزدیکی تاریخی با این حادثه، هنوز به خلق آثار احساسی در این زمینه می‌پرداختند. ماجرای «ایرج خسته است» با ورود ایرج، نوجوانی ۱۵ ساله، به یکی از چادر‌های جبهه و تلاش راوی برای شناخت بیشتر او آغاز می‌شود. این تلاش خیلی زود به سرانجام می‌رسد و تنبلی ایرج کم‌کم همه بچه‌های گردان را ذله می‌کند. داستان پراز طنازی‌ها و شوخی‌هایی است که میان رزمنده‌ها رد و بدل می‌شود، اگرچه هیچ کدام ساحت معنوی جبهه را خدشه‌دار نمی‌کند. «ایرج خسته است» پر از نشانه‌های سرزندگی وسط میدان جنگ است؛ نشانه‌هایی که تصنعی نیستند و با شخصیت قهرمان‌های قصه همخوانی دارند. امیریان با خلق موقعیت‌هایی مثل حضور یک بچه گربه در چادر رزمنده‌ها که ایرج آن را از مرخصی با خود آورده و یا پیدا کردن یک آفتاب پرست که ایرج ابتدا خیال می‌کند یک اژدهاست، به ادبیاتی تازه و طنزی دوست‌داشتنی در حوزه دفاع مقدس دست پیدا می‌کند. ادبیاتی که با شناخت درست از گروه سنی مخاطب خود، می‌تواند به پیوند نسل جدید نوجوان با ادبیات دفاع مقدس و فرهنگ جبهه کمک کند. «ایرج خسته است» لحنی ساده و روان دارد، داستان‌هایش کم‌حجم‌اند و ریتم مناسبی دارند. همین ویژگی‌ها به اضافه قطع کتاب، خواندن آن را در هر شرایطی برای مخاطب لذت بخش می‌کند.

تاریخ نشر: شهریور 1390

تعداد صفحات: 63

شابک: 978-96-506-539-1

نوبت چاپ: پنجم

قیمت: ریال

نمای دور:داوودامیریان: این اثر، برای نخستین بار در سال ۷۳ و در دوره‌ای منتشر شد که کمتر کتابی در حوزه دفاع مقدس به چاپ دوم می‌رسید. با این حال به دلیل استقبال مخاطبان، در فاصله ۳ ماه چاپ سوم را پشت سر گذاشت. پس از مدتی چرایی عدم تجدید چاپ این اثر را جویا شدم که پیشنهاد شد این کتاب بازنویسی شود. اما من این مساله را به دلیل سبک نگارش متناسب با حال و هوای سال ۷۳، جز در زمینه تصحیح برخی کلمات در متن نپذیرفتم. از‌‌‌ همان ابتدای چاپ کتاب، پیشنهادات بسیاری برای ساخت فیلم «ایرج خسته است» مطرح بود، اما هیچ‌کس وارد کار نشد. برهمین اساس قصد دارم فیلمنامه‌ای با محوریت داستان‌های این اثر بنویسم. کارهای اولیه‌ام درباره جنگ و در فضای جبهه‌اند، من نگاهم نگاه طنز است و اگر بخواهم داستان تراژدی هم بنویسم، باز هم طنز می‌شود. قبل از من محمدرضا کاتب طنز جنگ را نوشته بود، اما داستان من (ایرج خسته است) داستان بلند و ادامه‌داری بود که ۶ فصل داشت.

از کتاب: یکدفعه‌ای چشمم به چیزی که در دست رستمی بود افتاد. یک موجود سرخ و گنده بود که از سینه‌اش خون می‌چکید. خمپاره‌ای نزدیکمان خورد و خیز رفتیم روی زمین. آن موجود افتاد جلوی چشمم؛‌‌ همان اژد‌ها بود! حدود هفتاد سانت بیشتر طول نداشت و رنگش سرخ سرخ بود. رستمی همانطور که می‌خندید گفت: «این نه اژدهاست، نه دیو هفت سر! یک آفتاب‌پرست بدبخت است که از دیدن دوربین تعجب کرده و هی به دوربین نگاه می‌کرده. بیخودی زدیم بدبخت را زخمی کردیم!»صفحه ۲۲

از همین قلم:آخرین سوار سرنوشت (کیهان) آخرین گلوله صیاد (صریر) آخرین نگاه (ستاره‌ها) برادران مزدور (شاهد) پسران نیمه‌شب (صریر) جاسم رمبو (شاهد) داستان بهنام (شاهد) دوستان خداحافظی نمی‌کنند (کانون پرورش فکری و کودکان و نوجوانان) مارادونا در سنگر دشمن (شاهد)

افزودن به سبد خرید
راهنمای خرید نسخه دسکتاپ راهنمای خرید نسخه موبایل
1797


بستن