کتاب معرفی کتاب

دشمن به زانو در آمد

نمای نزدیک:صدای گریه‌اش میان گفتگوهایی درباره ظلم ارباب‌ها، بی‌کفایتی شاه و حکم جهاد علمای نجف بلند شد و در درگاه خانه پیچید. نامش را در صفحات صحیفه سجادیه نوشتند و زندگش پربار میرزای شیرازی، آغاز شد. خیلی زود، در آستانه سه سالگی، پدرش را از دست داد و تربیتش بر عهده دایی‌اش، سید حسین، گذاشته شد. هوش سرشارش چیزی نبود که از چشم سیدحسین پنهان بماند و هم او بود که بانی تحصیلات زودهنگام و سفرهای میرزاحسن برای کسب علم و تلمذ نزد استادان بی‌شمار شد. سفرش به عراق و هفت سال تحصیل و اقامت در نجف از او عالمی بزرگ ساخت و مرجعیت تقلید شیعیان به او واگذاشته شد. حضور او در سامرا در زمانه اختلاف‌افکنی میان شیعه و سنی، نیروهای انگلیسی و روسی را به فکر انداخت که به بهانه ایجاد آشتی، درکشور حضور پیدا کنند. اما میرزا نمایندگان آن‌ها را در سامرا نپذیرفت و راه آن‌ها را برای دخالت در یک امر داخلی سدّ کرد و وقتی حضور نیروهای بیگانه در ایران منجر به کسب امتیازاتی برای آن‌ها شد، نامه‌های مراجع به میرزای شیرازی، او را از اوضاع درهم ایران آگاه ساخت و همین آگاهی موجب صدور حکم تاریخی تحریم تنباکو شد که عبدالله متولی گزارش دقیقی از آن را در «دشمن به زانو درآمد» آورده است.

تاریخ نشر: خرداد 1391

تعداد صفحات: 109

قطع: رقعی

شابک: 1-539-506-964-978

نوبت چاپ: سوم

قیمت: 80,000 ریال

شمارگان: 2500

لینک کتاب الکترونیک: لینک کتاب الکترونیک

وزن کتاب: وزن کتاب

سال چاپ اول: سال چاپ اول

نام طراح: نام طراح

تصویرساز: تصویرساز

نمای میانی:تحصیلاتش در حوزه تاریخ و کسب مدرک دکترا در این رشته، چیزی مغایر با علایق و فعالیت‌هایش نیست. دراین زمینه نیز تاکنون آثار متعددی منتشر کرده و کتاب «دشمن به زانو درآمد» او به خاطر تطابق موضوعی با تخصص‌اش، یکی از مفیدترین کتاب‌های مجموعه مفاخرملی_مذهبی به شمار می‌رود. عبدالله متولی که به سال ۱۳۴۶ در الیگودرز متولد شده در حال حاضر مدرس دانشگاه آزاد اسلامی در واحد ابهر است.
نمای دور:شیخ آقا بزرگ تهرانی (دانشمند کتابشناس): آن جناب در خوش‌برخوردی، خوش‌سلیقگی و شیرینی گفتار نمونه نداشت. در برخورد با هر کس، آن چنان که شایسته او بود حقش را ادا می‌کرد، به طوری که شخص مزبور در هنگام جدا شدن از میرزا، در ‌‌نهایت شادمانی و رضایت، ایشان را ترک می‌گفت. هیچ کس به سعه صدر او نبود. وارد شوندگان و ملاقات‌کنندگان او بسیار زیاد بودند و در میان آن‌ها از مؤمن و منافق، خائن و امین، درستکار و تبهکار دیده می‌شدند و ایشان با هر کدام بنا بر شأن و منزلتشان سخن می‌گفت. به خدا قسم بر مستحق ناسزا هم یک کلمه زشت ادا نمی‌کرد و روی کسی را هرگز دَرهم و تیره نمی‌ساخت. خطا کار را جز به احسان پاداش نمی‌داد، بلکه به عکس، به نیکو‌ترین زبان همراه با تبسم به عذرطلبی با او به تکلم می‌نشست و این‌‌ همان خلق عظیمی است که از پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) به ارث برده بود.
از کتاب:شاه که چین و چروک پیشانی‌اش نشان از شدت خشم او داشت، گفت: «آخر مردک! از‌‌ همان ابتدا حرف تو را قبول کردیم و به این روز افتادیم. حالا می‌گویی چه کنیم؟!» سفیر انگلیس گفت: «اگرچند نفری را با تیر بزنند، بقیه می‌ترسند و از اطراف ارگ فرار می‌کنند.» در همان لحظه، نگهبانی وارد شد و گفت: «قربان خاک پایت شوم، نایب‌السلطنه غش کرده‌اند.» شاه با تعجب گفت: «مگر مردم حمله کرده‌اند.»
- خیر قربان! ایشان قصد داشتند میان مردم رفته و ...صفحه ۱۰۱

از همین قلم: تیمورتاش و بازی قدرت (مدرسه) کبوتران حرم (کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان) بررسی تطبیقی دو نهصت جنگل و خیابانی (سازمان تبلیغات اسلامی) کمیته مجازات (موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران) خاندان فروغی (موسسه مطالعات تاریخ معاصر)

### لینک کتاب الکترونیک### وزن کتاب ### سال چاپ اول ### نام طراح

افزودن به سبد خرید
راهنمای خرید نسخه دسکتاپ راهنمای خرید نسخه موبایل
1709


بستن