کتاب معرفی کتاب

اردیبهشتی دیگر

نمای نزدیک:«اردیبهشتی دیگر» درباره اتفاقاتی است که بعد از انقلاب و طی ناآرامی‌های مرزهای غربی ایران برای عبدالمجید خزایی یکی از نیروهای ژاندارمری مرزی کرمانشاه رخ داده ‌است. او قبل از این‌که جنگ ایران و عراق به‌طور رسمی شروع شود، توسط گروهک‌های ضدانقلاب اسیر و به نیروهای عراقی تحویل داده شد. اما پس از یک‌سال اسارت در زندان سلیمانیه عراق، موفق به فرار شده و به کمک کردهای ایرانی، به کشور برگشت. کتاب با مقدمه‌ای کوتاه از سال‌های کودکی خزایی شروع شده ‌است و سپس وارد خاطرات مربوط به خدمت او در ارتش می‌شود. بعد از این قسمت هم خاطرات اسیر شدنش به‌دست گروهک‌ها روایت شده ‌است. «کودکی و نوجوانی»، «استخدام در نظام»، «آغاز جنگ و اسارت»، «روزهای سخت اسارت»، «فرار از زندان»، «بازگشت به وطن» و بخش مربوط به عکس‌ها و تصاویر، فصل‌های مختلف این کتاب خوشخوان را تشکیل می‌دهند. داستان فرار خزایی جذابیت زیادی دارد و خواندنش برای مخاطب، حاوی این نکته خواهد بود که داستان‌های فرار از زندان مختص تولیدات ادبی یا سینمایی نیست. خزایی در خاطراتش به کندن دیوار زندان و خراب شدن نقشه فرارش اشاره می‌کند. اما بخش هیجان‌انگیز کتاب مربوط به فصل پنجم و فرار خزایی است. « اردیبهشتی دیگر» فصلی تازه در ادبیات شفاهی دفاع مقدس است و خواننده را تا آخرین سطر کتاب با خود همراه می‌کند.

تاریخ نشر: اردیبهشت 1390

تعداد صفحات: 94

قطع: رقعی

شابک: 0ـ987ـ506ـ964ـ987

نوبت چاپ: اول

قیمت: 16,000 ریال

شمارگان: 2500

 

نمای میانی:مهناز فتاحی متولد سال 1347 در همدان و دارای مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فرانسه از دانشگاه بوعلی سینای همدان است. او نوشتن را از کودکی آغاز کرد و اولین آثارش در نوجوانی در مجلات مختلف به چاپ رسید. او هم در زمینه ادبیات کودک و نوجوان و هم دفاع مقدس صاحب چندین اثر است.

نمای دور:مهناز فتاحی تدوین‌گر کتاب «اردیبهشتی دیگر» درباره این اثر گفته است: فرار این اسیر ایرانی از دست عراقی‌ها موضوع بسیار جالبی بوده است. به‌همین دلیل به سراغش رفتم. خزایی که قبل از جنگ ایران و عراق به اسارت برده می‌شود، موفق می‌شود به‌همراه دو نفر دیگر از اسرا از زندان عراقی‌ها فرار کند ولی به‌دلیل بیماری نمی‌تواند دونفر دیگر را همراهی کند. اما مدتی‌بعد به‌کمک یک چوپان موفق می‌شود به ایران برگردد.
فتاحی درباره چگونگی شکل ‌گرفتن این کتاب گفته ‌است: چون خیلی از خاطرات را به‌خاطر نمی‌آورد مجبور بودیم چندین بار خاطرات را مرور کنیم و بالاخره پس از هفت ‌هشت بار ویرایش، کتاب کامل شد. البته چون راوی خودش دستی بر قلم داشته، در اصلاحات کتاب کمک می‌کرد. از نکات جالب این‌که حتی هنگامی که آقای خزایی به ایران بر می‌گردد توسط یکی از نیروهای اطلاعات عراق تحت‌ تعقیب بوده که با همکاری خزایی و نیروهای اطلاعاتی ایران، فرد مذکور دستگیر می‌شود.

از کتاب:نقشه فرارم با شکست مواجه شده‌بود. من با آزادی یک‌ قدم فاصله داشتم. چشمم که به تاریکی عادت کرد یکی از آن‌ها به عربی گفت: کجایی هستی؟ موهای بلندی داشت. حالم بد بود. جواب ندادم. اصلا حال‌و‌حوصله صحبت کردن نداشتم. یکی از آن‌ها به کردی گفت: خلکی کوی(اهل کجایی)؟ گفتم: خلق‌ خدا. تا این را گفتم نفر سوم بلند شد و گفت: ایرانی هستی؟ خوشحال شدم و گفتم: بله! تو هم؟ گفت: بله. من هم ایرانی‌ام. همدیگر را بغل کردیم.صفحه 54

از همین قلم:خاطرات فرنگیس حیدرپور (سوره‏مهر) بازماندگان پارک شیرین کرمانشاه (سوره‏مهر) قلب کوچک سپهر(کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان) دلم یک دوست می‌خواهد (کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان) طعم تلخ خرما (پالیزبان)

راهنمای خرید نسخه دسکتاپ راهنمای خرید نسخه موبایل
1661


بستن