کتاب معرفی کتاب

پشت میدان نبرد

نمای نزدیک:این کتاب نتیجه 10 ساعت مصاحبه و همکلامی ساسان ناطق با رحمان پرزحمت است که بعد از پیاده‌شدن متن مصاحبه‌ها، اصلاحاتی روی آن انجام داده ‌است. ناطق در مقدمه کتابش انتقاد کوچکی را هم به صورت نقل قول از پرزحمت منتقل کرده است و آن انتقاد این است که پرزحمت معتقد است اگر مانند بسیاری از آزادگان جنگ، زودتر سراغش می‌رفتند، ناگفته‌های کمتری را فراموش می‌کرد. شروع نقل خاطرات با این جمله که «یک دفعه لنگ نادر دیده‌بان رفت هوا و کله‌پا شد.» به نوعی مانند داستان‌های مدرن، مخاطب را به درون واقعه پرتاب می‌‌کند. پس از آن، تصاویری عمیق و اثرگذار از اردوگاه‌های آزادگان پیش روی مخاطب گذاشته می‏شود که حاصل اولیه آن، حیرت و شگفتی است؛ اما وقتی این احساس فروکش می‌کند، خواننده با انبوهی از سئوالات و دغدغه‌ها درباره چیستی انسان، خشونت، رفاقت و فلسفه مرگ و زندگی روبه‌رو می‏شود؛ دغدغه‌هایی که به این سادگی او را رها نمی‌کند. کتاب‌های خاطرات جنگ به‌ویژه آن‌گروه که مربوط به خاطرات اسارت می‌شوند، ممکن است در فرازهایی برای خواننده غریب و نامأنوس باشند. این‌جاست که هنر مصاحبه‌کننده و تدوینگر کتاب «پشت میدان نبرد» نمایان می‌شود که تمامی اثر را به متنی جذاب و دلچسب بدل کرده‌ است.

تاریخ نشر: بهمن 1390

تعداد صفحات: 226

قطع: رقعی

شابک: 9-351-506-964-978

نوبت چاپ: سوم

قیمت: 80,000 ریال

شمارگان: 2500

 

نمای میانی: ساسان ناطق سال 1354 در تبریز متولد شد. وی سال 1374 در رشته مدیریت دولتی قبول شد و از همان زمان داستان‌نویسی را شروع کرد. او نویسنده‌ای است که بدون حضور در جنگ، تقریبا تمام آثارش مربوط به آن است. «وقتی جنگ تمام شود» از ناطق بهترین کتاب سال دفاع‌ مقدس در سال 84 شد و در نخستین جشنواره آثار و تولیدات مراکز استانی حوزه‏هنری در سال 85 هم اثر برتر شناخته شد. 

نمای دور:«پشت میدان نبرد» پانصد و چهل ‌و دومین کتاب دفتر ادبیات و هنر مقاومت و هفتادویکمین عنوان خاطرات جنگ ایران و عراق است. ناطق در معرفی این کتاب گفته: «این کتاب خاطرات اسیر آزاد شده اردبیلی رحمان پرزحمت است که در سن 15سالگی به جبهه رفت و در عملیات خیبر اسیر می‌شود. در مجموع باید گفت که کل کتاب به خاطرات وی از عملیات خیبر، اسارت در اردوگاه‌های عراقی و بازگشت به ایران اختصاص یافته‌ است.» این نویسنده درباره ویژگی کتاب در مقایسه با دیگر آثارش در حوزه خاطره نویسی گفته: «سعی کرده‌ام این کتاب به داستان نزدیک‌تر باشد. به همین دلیل پاورقی‌ها و ارجاعات آن هم کمتر است. به نظرم پشت میدان نبرد، نسبت به دیگر آثارم در این حوزه بهتر باشد.» پرزحمت در 20 فروردین 1362 به اتفاق 80 نفر از بسیجی‌ها وارد پادگان آموزشی شهید پیرزاده اردبیل شد تا آموزش ببیند. آن‌‌وقت‌ها فرمانده آموزشی پادگان شهید شاپور برزگر بود. کسی که خیلی از بچه‌ها می‌خواستند مثل او باشند.

از کتاب:شروع کردند به شمارش. دو، سه باری به عربی شمردند و وقتی مطمئن شدند اشتباه نکرده‌اند، گفتند صف اول بلند شود. صف اول بلند شد. جلو در آسایشگاه چند بار زدند تو سرشان و فرستادند داخل. در صف پنجم بودم و وقتی می‌خواستم بروم تو، نیش کابل یکی‌شان درست خورد روی زخمم. زخمم تیر کشید. دویدم داخل. گفته بودند بایستیم کنار دیوار و سرمان را بیندازیم پایین. وقتی در آسایشگاه بسته شد، بغل دستی‌ام گفت: از پات داره خون می‌ره.صفحه 70

از همین قلم: اروند ما را با خود می‌برد (سوره‏ مهر) وقتی جنگ تمام شود (سوره‏ مهر) سربازان چکمه پوش (سوره‏ مهر) خلیل در آتش (بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس) روزه عقیل (سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران استان اردبیل)

راهنمای خرید نسخه دسکتاپ راهنمای خرید نسخه موبایل
1266


بستن