کتاب معرفی کتاب

به کی می گن قهرمان

نمای نزدیک:نرگس آبیار در «به کی می‌گن قهرمان؟» با تلفیق یک داستان پرکشش و روایت پدربزرگی از زندگی سیدعلی اندرزگو، اثری خواندنی نگاشته است.راوی داستان، نوجوانی شکموست که پدر و مادرش می‌خواهند او را از خوردن غذاهای چرب و ناسالم منع کنند. آنها حتی برای آنکه فرزند نوجوانشان از بوفه مدرسه خرید نکند، به فروشنده مدرسه می‌گویند که به پسرشان چیزی نفروشد، اما او تلاش می‌کند تا با شیرین‌کاری‌های مختلف از جمله استفاده از عینک پدربزرگ و کلاه پشمی او، فروشنده بوفه را به اشتباه اندازد! پدربزرگ او از این رفتارهای خنده‌دار، نوه خود را به داستان اصلی می‌برد. خواننده از فصل ششم کتاب وارد قصه اصلی می‌شود و داستان زندگی شهید اندرزگو را روایت می‌کند. او دوست پدربزرگ است و به رزمنده‌ای که مواد منفجره و سلاح را در لباس یا چمدان خود پنهان می‌کند و آن را شهر به شهر به مبارزان و انقلابیون می‌رساند، شهرت دارد. برای همین پدربزرگ با شیرین‌کاری‌های نوه‌اش برای دستیابی به خوراکی‌ها، یاد اندرزگو می‌افتد و خاطرات او را برای نوه خود و دوستش، ممل تعریف می‌کند.

تاریخ نشر: دی 1390

تعداد صفحات: 96

شابک: 978-964-506-750-0

نوبت چاپ: چهارم

قیمت: 25,000 ریال

شمارگان: 2500

 

نمای میانی:نرگس آبیار متولد 1350 تهران و فارغ‌التحصیل ادبیات است که تاکنون بیش از 30 کتاب نوشته و در کنار نویسندگی از سال 84 به فیلمسازی هم روی آورده که بن‌بست، روایت یک داستان باورکردنی، یک روز پس از دهمین روز، روز پایان، ننه مریم، شیرپوشان، قصه من کلاغ ندارد، چریکه بی‌رنگ، گلابی سیاه، ناسور و ... از آن جمله است.

نمای دور:سیدعلی اندرزگو در سال 1316 متولد شد و از نوجوانی به تحصیل علوم دینی روی آورد. با نواب صفوی در همان دوران آشنا شد و از او الهام گرفت.
اندرزگو در قیام 15 خرداد، مبارزه با رژیم شاه را آغاز کرد و تحت تعقیب ساواک قرار گرفت. پس از قیام 15 خرداد دستگیر و سپس آزاد شد. از آن زمان به هیأت مؤتلفه پیوست و در اولین اقدام، در اعدام انقلابی حسنعلی منصور، عامل تصویب کاپیتولاسیون و تبعید امام خمینی (ره) همکاری کرد.
در پی این اقدام، ساواک به جستجوی وی پرداخت، اما نتوانست اندرزگو را بیابد. بنابراین وی را به طور غیابی در دادگاه به اعدام محکوم کرد.
این مرد انقلابی برای اینکه مورد شناسایی قرار نگیرد، با چهره‌ای مبدل آشکار می‏شد. ساواک پس از سال‏ها تعقیب و گریز، سرانجام او را در یک درگیری در دوم شهریور 1357 با زبان روزه به شهادت رسید.

از کتاب:وقتی رفتیم توی پستو، دیدم دست انداخت دکمه‌های قباش رو باز کرد و گفت: «آن‌قدر چاق شده‌ام که دیگه نمی‌تونم خم و راست بشم.»
گفتم: «مثل این که زندگی مخفیانه به بعضی‌ها می‌سازه.»
دکمه‌هاش رو که باز کرد، تازه فهمیدیم چرا آن‌قدر چاق و پروار شده. یک دفعه انگار با یه ماشین جنگی روبه‌رو شدم. چشمام گرد شد وقتی دیدم زیر لباس‌هاش دست کم بیست تا کلت و خشاب پنهان کرده. دو ـ‌سه قطار فشنگ رو هم مثل شال پیچیده بود دور کمرش.فصل 11 ـ‌ صفحه 71

از همین قلم:کوه روی شانه‌های درخت (نشر شاهد) برای شبنم چه اتفاق افتاد؟ (سروش) مجسمه نمکی (منادی تربیت) اختر و روزهای تلواسه (توسعه کتاب ایران) پسر کرم به دوش و خندق بلا (افق) قصه زنی که همه‌اش یأس‌های فلسفی داشت (روزگار) و ....

راهنمای خرید نسخه دسکتاپ راهنمای خرید نسخه موبایل
1265


بستن