کتاب معرفی کتاب

آخرین شب در خرمشهر

تعداد صفحات: 79

قطع: رقعی

شابک: 2-321-506-964-978

نوبت چاپ: سوم

قیمت: 12,000 ریال

شمارگان: 2200

 

نمای نزدیک:وقتی سخن از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران سخن به میان می‌آید، محاصره خرمشهر و آزادسازی آن یکی از پررنگ‌ترین خاطرات مردم ایران محسوب می‌شود. حال وقتی یک سرهنگ از رژیم بعث برایمان شب قبل از پیروزی خرمشهر را روایت کند، ماجرا جذابیتی دوچندان خواهد داشت؛ چون دشمن خود به نوعی روایتگر شکستش شده است و شکست خود و پیروزی رزمندگان ایرانی را شرح می‌دهد.
«آخرین شب در خرمشهر» خاطرات سرهنگ عراقی، کامل جابر از آخرین شب محاصره این شهر است. این سرهنگ عراقی در نوشته‌های خود بسیاری از اسناد محرمانه کشورش را افشا می‌کند و از ویران‌سازی خانه‌ها و مغازه‌های سالم مانده در خرمشهر برای پاکسازی منطقه به منظور بهتر جنگیدن نیروهای عراقی سخن می‌گوید. علاوه بر این او از اعدام اسیران ایرانی و سربازان فراری ارتش عراق توسط فرمانده مافوقش هم حرف می‌زند و توصیف او از این اتفاق از بخش‌های تلخ و تکان‌دهنده کتاب است.از نکات جذاب این کتاب می‌توان به توصیف کامل جابر از فرار سربازهای عراقی و رشادت نیروهای ایرانی اشاره کرد. ضمن اینکه نویسنده به بررسی علت مقاومت گروهی از سربازان و افسران در شب آزادسازی خرمشهر می‌پردازد و همچنین در بخش پایانی کتاب اسناد محرمانه و فوری ارتش عراق، همراه با تصویر اصل آنها را منتشر می‌کند.این کتاب در بخش نخست خود از «درگیری‌های خونین» شروع می‌کند؛ جایی که به زعم راوی خاطرات، گویی ایرانیان داوطلبانه برای پذیرش مرگ به سوی عراقی‌ها می‌رفته‌اند. او نمی‌داند که سربازان فداکار ایرانی قبل از آنکه راهی جبهه‌های حق علیه باطل شوند، جانشان را با خدا معامله کرده بودند.
کامل جابر، سقوط خرمشهر را به گردن گردان یکم ارتش کشورش می‌اندازد. بعد از این است که چگونگی پیشرفت نیروهای جان بر کف ارتش اسلام را ترسیم می‌کند و سعی دارد در جبهه خودی به معرفی کسانی بپردازد که تجربه جنگی کمی داشته‌اند و به دلیل جاه‌طلبی آنان خرمشهر از دست عراق خارج شده است.

نمای دور:کامل جابر (راوی کتاب): من شب آخر آزادی خرمشهر توسط نیروهای اسلامی به این شهر آزاد شدم. ما با تمام امکانات آماده بودیم تا از تصرف این شهر به دست نیروهای اسلامی جلوگیری کنیم. تیپ ما همراه نیروهای ذخیره برای دفاع خرمشهر اعزام شدند. فرمانده تیپ، ساعت هفت صبح طی جلسه‌ای توضیح داد که نیروهای ایرانی قصد باز پس‌گیری خرمشهر را دارند. فرمانده تیپ گفت که ما و لشکر هفت شلمچه در منطقه بصره به‌عنوان نیروهای ذخیره خواهیم بود. در خرمشهر هر روز از صبح زود خانواده‌ها را از خرمشهر خارج می‌کردیم و در وضع بدی به منطقه «النشوه» انتقال می‌دادیم.
هر خانه و مغازه و کارخانه‌ای که سالم مانده بود، ویران شد. از سوی فرماندهی دستور ویرانی این اماکن برای پاکسازی منطقه صادر شد تا سربازان ما بتوانند آزادانه بجنگند. این کار با سرعت انجام شد. منظره‌ای دردناک بود و حکایت از کینه‌ای دیرینه داشت. تمام بلدوزرهای سپاه سوم در عملیات ویرانی منطقه شرکت داشتند و ....
از کتاب:درگیری شدید بود. نمی‌توانستیم سربازان خود را از سربازان ایرانی تشخیص بدهیم. فرمانده گردان ـ سرهنگ دوم لطیفه صبحی ـ از من که فرمانده گروهان دوم بودم، خواست که تا آخرین نفس مقاومت کنم. او به دست خود سربازان فراری و اسیران ایرانی را اعدام می‌کرد.
یک هفته گذشت و من با چشمان خود اجساد کشتگان دو طرف را می‌دیدم که در خاکریز میانی بر زمین افتاده بودند. ستاد فرماندهی عراق دست به اقدام تازه‌ای زد؛ ....صفحه 13

از همین قلم:من در شلمچه بودم (خاطرات سرهنگ عراقی ثامر عبدالله) (سوره‏ مهر)

راهنمای خرید نسخه دسکتاپ راهنمای خرید نسخه موبایل
1078


بستن