ورود

سخنی از بی سخنی

نویسنده: محمدتقی حسن زاده توکلی
طراح جلد، تصویرگر: حسام صادقی

ناشر سوره مهر

شمارگان 2500

شابک 978-600-03-0646-5

تعداد صفحات 448

نوبت چاپ اول

سال چاپ اول 97

قطع کتاب رقعی

کتاب های دیگر نویسنده

در فصل نخست، خواهید دید روایت‌های تحول شخصیت از الگوی چرخة پی‌رفتی تعادل نخست به بی‌تعادلی و بی‌تعادلی به تعادل دوم، یا یکی از این دو پاره، پیروی‌ می‌کند. گاه روایتی چندین چرخة پشت‌ سر‌ هم دارد و گاه با روایتی رو‌‌به‌‌رو‌ هستیم که چرخه‌ای جایگزین جزئی از اجزای آن شده است. اما آنچه در این روایت‌ها با آن رو‌به‌رو ‌می‌شویم، و با چرخه‌ای که تزوتان تدوروف تعریف ‌می‌کند متفاوت است، گذر از تعادل به تعادل دیگر است که در روایت‌های تحول شخصیت نمونه‌های بسیار دارد. در فصل دوم، خواهید‌ دید روایت تحول شخصیت همچون سرگذشت قهرمانی است که به یاری پیک بشارت به سفر اسطوره‌ای و رازآموزانه دعوت‌ می‌شود. پس از پذیرفتن دعوت، برکت ‌می‌یابد و به یاری این برکت، یاری‌دهندگان و برکت‌هایی که در ادامة سفر خواهد ‌یافت از آستان جهان ناشناخته و آزمون‌ها می‌گذرد تا خود جزئی از ناشناخته ‌شود.‌ آن‌گاه به یاری برکتی که از این سفر یافته است، به جهان دیدار باز‌می‌گردد و دیداریان را از آن برکتْ زندگانی دوباره می‌بخشد.‌ اما قهرمان روایت‌ گاه از بازگشت دوباره به جهان دیدار سر باز‌ می‌زند و در بهشتی که به آن راه‌ پیدا‌ کرده‌ است برای همیشه می‌ماند. در این میان، روایت تحول شخصیت با نماد‌پردازی‌های اسطوره‌شناسانه به شکل‌های مختلف پیش می‌رود و بررسی ما رشتة پیوستگی این نماد‌پردازی‌ها با روایت‌ها را نشان‌ خواهد ‌داد. در فصل سوم، خواهید دید تلاش روایت برای گره‌زدن مخاطب با متن، گاه به تلاش روایت برای قانع ‌کردن مخاطب منجر‌ شده است. از همین روست که روایت گاه به ساختار‌های مدرن روایت‌گری نزدیک ‌می‌شود و میان اجزای آن روابط علّی به‌ وجود ‌می‌آید. در فصل چهارم، خواهید دید‌ بسیاری از روایت‌ها سازه‌های مشترک با یکدیگر دارند. جزئیات برخی از روایت‌ها بی‌اندازه به ‌یکدیگر نزدیک است. در فصل پنجم، خواهید ‌دید تحول شخصیت در این روایت‌ها به دلیل وجود راویِ مقتدر و دخالت‌های خدا‌گونة او با جهش همراه ‌شده است. اما در میان آن‌ها با روایت‌هایی رو‌‌به‌‌رو ‌می‌شویم که جزئیات بیشتری از تغییر‌های مرحله‌به‌مرحلة شخصیت را دارند. حتی در دو روایت هیچ‌گونه جهشی دیده‌ نمی‌شود. در فصل ششم، خواهید ‌دید تحول‌یافتگی شخصیت نتیجة واکنش او به محرکی است که خود در نتیجة رو‌‌به‌‌رو ‌شدن شخصیت با تجربه‌ای نو است. در بیشتر روایت‌ها ایجاد رابطه‌‌ای موجب کسب این تجربه‌ می‌شود. در بسیاری از روایت‌ها این واکنش در پاسخ به کنش شخصیت واسطه ایجاد می‌شود. گاه به وجود آمدن خرق ‌عادتی که به شخصیت واسطه منسوب است، شدت تأثیر این کنش را بیشتر ‌می‌کند و شخصیت را به واکنش وا‌می‌دارد. وجود این جزئیات در روایت به مخاطب کمک‌ می‌کند تحول‌یافتگی شخصیت را بپذیرد. در فصل هفتم، خواهید دید روایت‌های تحول شخصیت، آن‌گونه که در فصل دوم نیز دیدیم، روایت پیوستن قهرمانی از عالم حس به عالم غیب است. از این روی، در این روایت‌ها با شخصیتی رو‌‌به‌‌رو‌ هستیم که گاه به کمک شخصی دیگر یا با کمک نیرویی‌ از جهان غیب از آستان جهان غیب می‌گذرد و گاه با برکتی که از آن جهان به ‌دست ‌آورده است، دو‌باره به عالم شهادت باز‌می‌گردد. راهنمای این شخصیت در بیشتر روایت‌ها چهره‌ای است که پیر فرزانه را نمادین ‌می‌کند. از طرف دیگر، در بسیاری از روایت‌ها گذر شخصیت به جهان غیب به مدد ساحتی است که نقطة تلاقی این دو جهان (ماندالا) را نمادین‌ می‌کند.

نویسنده

محمدتقی حسن زاده توکلی


محمد تقی حسن زاده توکلی در 11 دی ماه 1363 به دنیا آمد. در یکی از روزهای سال های 8 سالگی زمانی که این کودک در حال دویدن و فرو رفتن در جهان تخیلی اش بود، یکی از برادرانش از او درباره ی چیزهایی که در ذهنش می گذشت، پرسید و از او خواست، آنها را بنویسند. این گونه بود که کودک بازی گوش برای اولین بار ماجراهای تخیلی درون ذهنش را به روی کاغذ آورد. هیچ کس به اندازه ی این کودک از راز آرزویی که داشت در درونش ریشه می دواند و تمام زندگی اش را پر می کرد، خبر نداشت. تمام شوق او وقتی بود که تابستان می شد و مدرسه ها تعطیل می شد. این زمان بود که او برای نوشتن وقت داشت و می توانست همراه بقیه ی برادر خواهرهایش پشت سر هم کتاب قصه بخواند و این شیرینی زندگی او بود: نوشتن و خواندن.
کودک بزرگ و بزرگ تر می شد، ولی تخیل های روزگار کودکی هنوز در ذهنش جریان داشت و باز هم از آن ها می نوشت، اما راز ژرف تر و بزرگتری در درون او داشت شکل می گرفت که تا سال ها از آن خبر نداشت. رازی که تمام زندگی او را دگرگون کرد، سال های سال با نشانه های مختلف او را به راه خود کشانده بود، اما کودک بزرگ سال هنوز از آن خبر نداشت تا این که در یکی از روزهای زمستانی سال 88 اتفاقی افتاد و همه ی زندگی او را دگرگون کرد.
جوان 25 ساله در سال های قبل در رشته ی زبان و ادبیات فارسی درس خوانده بود. چهار سال کارشناسی را در شهر خودش سمنان و دانشگاه این شهر، «دانشگاه سمنان» درس می خواند و برای کارشناسی ارشد راه شهری دور را در پیش گرفت و سه سال در دانشگاه «سیستان و بلوچستان» درس خواند. دغدغه ی خواندن رمان ها و نوشتن باز هم او را از هر گونه آموزش رسمی بیزار می کرد و تنها شیرینی متن های دل انگیز ادب فارسی بود که می توانست شوق او را برای نشستن در کلاس های درس و ادامه دادن تحصیلات بر انگیزد.
ورود جوان 23 ساله به کارگاه های داستان و آشنا شدن با شیوه های گسترش طرح داستانی و نوشتن تصویری چیزی از راز نهفته ی جوان را در داستان های نو بازتاب داده بود، اما هنوز هم او و هم دیگران از این راز بزرگ بی خبر بودند، اما این راز درون او زندگی می کرد و آماده می شد تا روزی سراسر زندگی این جوان شود، اما چیزی که ذره ذره راز نهفته ی این جوان را درون او پرورش می داد و او را برای رو به رو شدن با آن آماده می کرد، تنها جهان داستان هایی که می خواند و می نوشت نبود. تابستان سال 88 خواندن کتاب «یونگ، خدایان و انسان مدرن» و همزیستی با آن ذهن جوان 24 ساله را آشفته کرد به اندازه ای که پس از تحلیل کردن چند تا از خواب هایش تا ماه ها خواب ندید و زمانی که از خواب بیدار می شد، خستگی روز قبل هنوز با او بود، اما باز هم زمان رسیدن جوان به آن تجربه ی تکان دهنده فرا نرسیده بود. پژوهشی که بر روی کتاب تذکره الاولیای عطار آغاز کرده بود، او را با جهان های نویی آشنا می کرد که پیش از این آن ها را زندگی نکرده بود. تا این که در یکی از روزهای زمستانی زمانی که جوان به 25 سالگی اش پا گذاشته بود، با کتابی رو به رو شد که جهان او را تغییر داد: «قهرمان هزار چهره» نوشته ی «جوزف کمپبل». جوان کتاب را می خواند و شوق فرو رفتن در جهان پیش رو تمام وجودش را پر می کرد. دیگر برایش تحصیل و هر چیز دیگری که زمانش را از او بگیرد ارزشی نداشت. او می خواست زندگی نویی را آغاز کند که در آن بتواند زمان زیادی را برای خودش داشته باشد تا به راهی برود که این کتاب او را از آستان آن گذرانده بود. سال ها طول کشید تا جوان درک کند، شوقی که در سراسر زندگی او را دنبال خود می کشانده، از آغاز همین راهی بوده است که او به آن پا گذاشته است. راهی که به زودی با نگاهی به گذشته می توانست در سطر سطر نوشته ها و مخصوصاً داستان هایی که از سال 86 به بعد نوشته بود، آن ها را بیابد. همین شوق بود که او را با «میرچا الیاده»، «ژرژ دومزیل» و دیگرانی آشنا کرد که راهی را رفته اند که او همیشه دوست داشت و از آن خبر نداشت. دیگر این جوان در اندیشه ی چیز دیگری نبود جز این که در راهی قدم بردارد که کسانی چون «الیاده» رفته اند. مهم نبود کجای این راه باشد و در چه مرتبه ای قرار بگیرد. رفتن در راهی که اسطوره ها از آن می آیند، آرزوی نهفته ای بود که جوان می خواست آن را با همه ی وجودش زندگی کند. راهی که حالا می توانست در یک نگاه به مجموعه داستانی که پیش از این آشنایی ها با «یونگ»، «کمپبل» و ... آن را نوشته بود، رد پای آن را به صورتی پر رنگ ببیند. همین مجموعه داستان بود که سال ها بعد او را از شوق درونی نهفته ای که پیش از آغاز این آشنایی ها در او رشد یافته بود آگاه کرد. این مجموعه داستان با عنوان «پرستشگاه ایزدان مدفون» سرانجام در سال 1389 منتشر شد و در سال 91 با به پایان رسیدن پژوهش جوان پیرامون تحول شخصیت ها در کتاب تذکره الاولیا کتاب «سخنی از بی سخنی» به پایان رسید، اما هنوز جست و جوهای جوان در جهان دوست  داشتنی قصه ها و اسطوره ها ادامه دارد و هر پژوهش و داستانی از او رنگی از این جهان را در خود دارد.
                                                                       محمد تقی حسن زاده توکلی
                           

نظرات
برای این مطلب نظری ثبت نشده است.
کتاب های مرتبط
اردوگاه اطفال

کتاب دا

سیده اعظم حسینی

چراغ های روشن شهر

فرنگیس

مهناز فتاحی

پنهان زیر باران

سید قاسم یاحسینی

راز نگین سرخ

کالک های خاکی

جشن حنابندان

محمدحسین قدمی

عصرهای کریسکان

وقتی مهتاب گم شد

حمید حسام