ورود

توپ، پاشنه، سمت، ساعت دو

نویسنده: فیروز زنوزی جلالی

نمای نزدیک: «توپ پاشنه، سمت، ساعت دو» کتاب دلدادگی است. روایت عاشقانه‌ای روی موج‌های اروند. نثری استوار، شاعرانه و موزون که از روزهای آغازین جنگ بر آب‌های خلیج فارس حکایت می‌کند. قصه با گفتگوهای درونی حبیب مسلمی، مهناوی یکم توپخانه ناوی بر روی اروند با دخترعمه‌اش نبات آغاز می‌شود؛ روایتی ناب و عاشقانه که همگی در خیال حبیب شکل می‌گیرد و ما را می‌برد به آن سوی آب، به خرمشهر و جفره و زندگی مردمانش. توصیف‌های نویسنده از رابطه حبیب و نبات را شاید بتوان یکی از زیبا‌ترین نمونه‌های تغزلی در ادبیات دفاع مقدس به حساب آورد؛ آغازی که در آن هیچ نشانه‌ای از جنگ نیست و هرچه هست سادگی، عاشقانگی و معصومیت است. بیش از نیمی از داستان به توصیف زندگی حبیب و عشق او به نبات می‌پردازد. بخشی که از جزئیات و آداب و رسوم زندگی مردم جنوب غافل نمی‌شود و تنها به روایتی کلی و خاطره‌گونه از زندگی قهرمان بسنده نمی‌کند. اما موج‌های آرام این دلدادگی، کم کم به دلشوره و خوفی پنهانی بدل می‌شود که هیچ ربطی به دلشوره همیشگی حبیب برای پایان یافتن کار و رفتن به سمت خانه ندارد؛ دلشوره‌ای که با خم شدن لوله توپ به جایی آن سوی اروند، نخلستانی آن طرف مرز عراق و رو به سمت ساعت ۲ آغاز می‌شود. این‌ها همه نشانه‌های جنگ است. نشانه‌هایی که داستان را از خیال‌های حبیب به فضای ناو و دیالوگ‌های او و ناواستوار قلیل سوق می‌دهد که پرشی است هوشمندانه از دنیای آرام پر از عشق، به دنیای خشن جنگ. اما حبیب در آشفتگی اروند و به هم خوردن خیال‌هایش و ترس از جنگ و نبودن نبات، عشق بزرگتری پیدا می‌کند. عشق به وطن، به خانه و به خاکی که در آن عاشق نبات شده بود. حالا خیال هلال ابروی یار بدل می‌شود به دل دل زدن رگ شقیقه ناواستوار قلیل در چشم حبیب. حالا مهناوی یکم حبیب مسلمی، توپچی ناو، آماده است تا از پل فرماندهی فرمان بدهند: توپ پاشنه، سمت، ساعت دو! زنوزی جلالی که خود سالیان سال بر روی عرشه و در عرصه جنگ حضور داشته است، حالا به عنوان نویسنده، تجربیات و داشته‌های خود را در دل این داستان ریخته است.

ناشر سوره مهر

شمارگان 2500

شابک 3-270-506-964-978

تعداد صفحات 57

نوبت چاپ سوم

سال چاپ اول

قطع کتاب خشتی

نمای دور: فیروز زنوزی جلالی: همه اتفاقات به شکلی یخ‌زده در دل تاریخ می‌مانند و زمانی روح پیدا می‌کنند که رمان و ادبیات به سراغ آن‌ها برود. ادبیات ما باید با جدیت به موضوع‌ دفاع مقدس توجه کند تا نسل جوان ما بداند که بر سر این کشور چه آمده است. ممکن است از من بپرسید که تو خودت در مقام ناخدای نیروی دریایی چه کرده‌ای؟ من با وجود اینکه معمولاً دغدغه‌های داستانی‌ام موضوع‌های فلسفی و روان‌شناسی‌اند، احساس کردم که باید به این حوزه وارد شوم و برای همین «توپ پاشنه، سمت، ساعت ۲» را نگاشته‌ام. چراکه جای نیروی دریایی و جنگ روی آب در ادبیات و سینمای این حوزه خالی است. شاید دلیل آن نبودن یا کم بودن نویسندگان آشنا به نیروی دریایی است. ما چند داستان دریایی داریم که درباره اتفاقات خلیج فارس باشد؟ حماسه هفت آذر، که در آن یک واحد شناور ما تقریباً نیروی دریایی عراق را نابود کرد، اگر در هر کشور افریقایی اتفاق می‌افتاد، درباره آن فیلم می‌ساختند. از کتاب:چه برآشفته است اروند! موج رو موج در هم می‌شورد و خودش را می‌کوبد به بدنه ناو. رگ رو شقیقه ناواستوار قلیل دل دل می‌زند. ناخدا و ناوبان ملکی و مهناوی سرور از رو پل فرماندهی نگانگاه می‌کنند. مهناوی تبار، با دهان نیمه باز کنار میز پاس خشکش زده است. از پس شانه ناواستوار قلیل، در آن پشت، مرغ ماهیخواری غیه می‌کشد و کمانه می‌کند رو اروند. غیه نقره‌ای می‌زند. نقره نقره‌ای. هابله! هابله! انگار‌‌ همان ننه هاجر است که منتظر ایستاده است، میان آن همه نقره وسط اروند. صفحه ۵۶   لینک خرید نسخه الکترونیکی

نویسنده

فیروز زنوزی جلالی

زندگینامه

وی به سال 1329در خرم‌آباد متولد شد. تا پایان تحصیلات ابتدایی در بروجرد بود و سپس به تهران آمد و تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته‌های نظامی گذرانده و ناخدا یکم کمیسر دریایی است. او به‌عنوان کارشناس با بخش داستان بنیاد جنگ‌زدگان، کتاب سال بنیاد شهید، بخش قصه و رمان حوزه هنری و بخش انتخاب آثار برتر معلمان همکاری داشته و علاوه بر ساخت فیلمهای مستند به فیلم‌نامه و نمایش‌نامه‌نویسی و تدریس و نقد نیز می‌پردازد. کتاب مردی با کفشهای قهوه‌ای او جزء آثار برتر 20 ساله انقلاب شناخته شده و کتاب مخلوق او نیز برنده دیپلم افتخار از طرف بنیاد شهید شده است.

نظرات
برای این مطلب نظری ثبت نشده است.

مطالب مرتبط

ارزیابی کارشناسان

محتوای کتاب : عالی

اثر گذاری متن : خوب

طرح جلد :خوب

کیفیت چاپ :عالی

کتاب های مرتبط
گلستان یازدهم

بهناز ضرابی زاده

کتاب دا

سیده اعظم حسینی

لشکر خوبان

ضربت متقابل

کالک های خاکی

جشن حنابندان

محمدحسین قدمی

یکی از این روزها به بلوغ رسیدم

مهدی عقابی

دختر شینا

بهناز ضرابی زاده

اردوگاه اطفال