جشنواره وب و موبایل ایران

اخبار سخنرانی

15:07
15 دی 1395

با دکتر عباس اسدی، فارغ‌التحصیل روزنامه‌نگاری دانشگاه سوربون فرانسه

زبان فارسی، مانع اصلی جهانی‌سازی ادبیات ایران

رسانه‌ها در دنیای امروز جزء جدایی‌ناپذیر زندگی انسان‌‌اند. انسان‌ها در هر مکان و زمانی تحت تأثیر این رسانه‌ها یا متأثر از شرایط ایجادشده به‌وسیلة آن‌ها هستند. در جهان کنونی، یکی از تلاش‌های اصلی رسانه‌ها ارائة فرهنگ و سبک زندگی و ترویج ادبیات و زبان ملی و افزایش تأثیرگذاری آن در معادلات ادبی جهان است تا به این وسیله هویت ملی و تاریخی و فرهنگی خود را تثبیت کنند و گسترش دهند. دربارة نقش رسانه‌ها در گسترش و تعمیق ادبیات ایرانی و جهانی‌سازی فرهنگ و ادبیات با دکتر عباس اسدی، فارغ‌التحصیل روزنامه‌نگاری دانشگاه سوربون فرانسه و عضو هیئت علمی ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی، گفت‌وگو کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

آقای دکتر بفرمایید ادبیات معاصر ایران تا چه حد قابلیت جهانی‌سازی دارد و رسانه‌ها در این زمینه چه نقشی ایفا می‌کنند؟


اینکه آثار قوی تولید می‌شود یا نه یک بحث است و اینکه این آثار قابلیت جهانی‌سازی دارند و ما چقدر می‌توانیم در این زمینه موفق باشیم بحثی دیگر است. به نظر من یکی از موانع جهانی‌سازی ادبیات ایران زبان ماست. زبان فارسی در دنیای هشت‌میلیاردنفری، با احتساب کشورهای افغانستان و تاجیکستان، کمتر از سیصدمیلیون متکلم دارد و مضامین استفاده‌شده در این کشورها هم متفاوت است. از سوی دیگر، ترجمة آثار ظرافت و مضامینی را که خاص فرهنگ و ادبیات ایرانی است از بین می‌برد. بدین ترتیب آثار خوب ما معرفی نمی‌شود. ترجمه‌های ضعیف هم به آن‌ها آسیب می‌رساند و این خود نوعی ضد تبلیغ است.


در داخل کشور هم بسیاری از آثار تألیف‌شده ضعیف‌اند و حرف‌ جدید ندارند. کسانی که سابقة مطبوعاتی و ادبی ندارند کتاب می‌نویسند و نتیجه‌ای نمی‌گیرند. چون نقد و بررسی هم نمی‌شود، آثار ضعیف وارد بازار می‌شود و مخاطب را سردرگم و از کتاب و مطالعه دلزده می‌کند.


موضوع مهم بعدی دراین‌باره رابطه‌بازی در دنیای نشر کتاب است که امروزه به‌وفور در کشور ما وجود دارد و آفتی است که دامن ادبیات معاصر را گرفته ‌است. در زمینة تبلیغات هم باید بگویم بعضی آثار خوب معرفی می‌شوند و برخی بایکوت می‌شوند که فضای دوقطبی موجود در جامعة ما به این موضوع دامن می‌زند. فضای دوقطبی باعث تخریب آثار داخلی می‌شود که اجازة بروز و ظهور به کتاب و نویسنده در مجامع بین‌المللی را نمی‌دهد و عرضة آن در جهان با مشکل مواجه می‌شود. پس جناح‌بندی دوقطبی سیاسی‌ـ اجتماعی مانع جدّی عرضة ادبیات ایران در جهان است.


کشوری مثل ترکیه، که شرایطی مشابه ما دارد، در زمینة ادبیات بسیار موفق عمل می‌کند. عواملی هستند که به موفقیت این کشور در جهانی‌سازی ادبیات کمک می‌کنند؛ از جمله نزدیکی به اروپا و تأثیرپذیری از ادبیات حوزة مدیترانه که در آثار نویسندگان ترک کاملاً مشهود است. از سوی دیگر، فضای رسانه‌ای و ژورنالستی آنان در زمینة کتاب و اتفاقات پیرامون آن حساس است و از این رو آثار پخته‌تری وارد عرصة رقابت جهانی ادبیات می‌کنند. جامعة ترکیه کتاب‌خوان‌تر است و آثاری که تولید می‌کنند چندین بار نقد می‌شود و نویسندگان و جامعة ادبی این کشور سنگ محک سیاسی ندارند و ادبیات پایة همة نقدها و نظرات دربارة آثار است و این می‌شود که نویسندگان ترک در جهان مطرح می‌شوند و مخاطب پیدا می‌کنند و جایزة ادبی نوبل هم می‌گیرند. اما در کشور ما شرایط به گونه‌ای دیگر است.
در پاسخ به بخش دوم سؤال باید بگویم زمانی که ساختار ادبی و فضای نویسندگی مشکل داشته باشد و اراده‌‌ای غیر از ادبیات بخواهد این فضا را کنترل کند و رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران آزاد هم وجود نداشته ‌باشند، آثاری که به جامعه معرفی می‌شوند اعتبار کافی نخواهند داشت. کتاب برای رسانه‌ها اهمیت کافی ندارد و از این رو آثار نقد و بررسی نمی‌شوند یا با سوگیری و به منظور تخریب نویسنده و اثر نقد می‌شوند و در رقابت با آثار جهانی مشکل خواهند داشت. زیرا ادبیات معاصر ما برخاسته از فضای ژورنالیستی سالم نیست. بنابراین رسانه‌ها برای معرفی آثار برتر در دو حوزه می‌توانند مؤثر باشند که یکی نقد و بررسی و چکش‌کاری آثار و دیگری معرفی این آثار به اشکال مختلف در جامعه به روش‌های روز رسانه‌ای است.


رسانه‌های اجتماعی نو‌ظهور چه تأثیری در توسعة نشر کتاب و مطالعه دارند؟


به نظر من، در شرایط کنونی شبکه‌های اجتماعی نه‌تنها به افزایش کتاب‌خوانی کمک نمی‌کند، بلکه ضربه هم می‌زند. این موضوع به‌ویژه در کشور ما بسیار مشهود است. با ظهور شبکه‌های اجتماعی، مردم به جای اینکه به سمت مطالعه حرکت کنند بیشتر وقت خود را در این شبکه‌ها می‌گذرانند و از کتاب و متون عمیق فاصله می‌گیرند و به مطالعة متون سطحی و اطلاعات عمومی و طنز می‌پردازند که در بلندمدت باعث آسیب جدی می‌شود.


شبکه‌های اجتماعی، با همة مزایا و خوبی‌هایی که دارد، در کشور ما به معضلی اجتماعی تبدیل شده‌ که عادت به مطالعة کتاب را از بین می‌برد. ازین رو، تدابیری باید اتخاذ شود که کتاب جایگاه خود را میان آحاد جامعه از دست ندهد.


چه افراد و سازمان‌هایی می‌توانند کمک کنند که فرهنگ کتاب‌خوانی متداول شود و آسیب‌های شبکه‌های اجتماعی به حداقل برسد؟


اولین قدم را در مسائل فرهنگی باید خانواده‌ها بردارند. خانواده باید تدابیر و اندیشة لازم را برای حرکت بچه‌ها و اعضای خانواده به سمت کتاب آغاز کند و با سپردن فرزند به مدرسه وظیفة خود را تمام‌شده تلقی نکند. تا زمانی که خانواده این حس را در فرزند به وجود نیاورد، هیچ سازمان و نهاد و ارگانی نمی‌تواند او را به سمت کتاب‌خوانی و عادت به مطالعه سوق دهد.


بعد از خانواده‌ها، مدارس و محیط آموزشی در اولویت قرار دارند. مدرسه محیطی است که باید عادت به مطالعه را در دل و ذهن جوانان نهادینه کند. محیط آموزشی همیشه توانایی الگوسازی دارد و می‌تواند مطالعة کتاب را با تجارب شیرین به عادت تبدیل کند.


در مراحل بعدی باید سراغ سایر نهادهای سیاست‌گذار و وزارت ارشاد و صداوسیما و سایر رسانه‌ها رفت و دید که هر یک از آن‌ها چقدر دغدغة فرهنگی دارند و چه اقداماتی انجام می‌دهند و آیا این اقدامات کافی است.


به نظر شما نحوه و میزان مطالعة دانشجویان و قشر فرهنگی داخل کشور چه تفاوتی با کشورهای پیشرفته دارد و نتیجة وضعیت فعلی چه خواهد بود؟


اخیراً یک تحقیق مستند انجام شده است که نشان می‌دهد سرانه مطالعه کتاب‌های غیر درسی در کشور ما سه تا پنج دقیقه در طول یک سال است. در حالی که در کشورهای عربی، به‌ویژه لبنان و مصر، بین ده تا پانزده دقیقه و در کشورهای اروپای غربی سی و سه ساعت برآورد می‌شود. عمق فاجعه آنجاست که بیشتر این کتاب‌های غیر درسی کتاب‌های زرد، مثل آشپزی و طالع‌بینی، است که هیچ دستاورد علمی و فرهنگی برای جامعه ندارد؛ در حالی که کتاب‌هایی که اروپاییان مطالعه می‌کنند بیشتر رمان و داستان و کتاب‌های علمی و انگیزشی است. هدف من ترویج و تشویق غرب نیست. اما آن‌ها مشخصاً در مسیر توسعة مطالعه و کتاب درخشان ظاهر شده‌اند و بقیة کشور‌های پیشرفته هم مطالعه و کتاب‌خوانی را ترویج و نهادینه کرده‌اند و نمود آن در اماکن عمومی است که از هر ده نفر نُه نفر در حال مطالعه‌اند. آنجا اگر کسی مطالعه نکند، باعث تعجب است. در ایران این قضیه برعکس است.


دوری از کتاب و مطالعه معضل این روزهای ایران است. در ایران مردم معمولاً کتاب می‌خوانند که بخوابند. اما در دیگر نقاط دنیا کتاب می‌خوانند که بیدار شوند. مادامی که ما به این مرحله نرسیده‌ایم که کتاب را برای بیداری و آگاهی بخوانیم تحولی در مطالعه و کتاب‌خوانی کشور اتفاق نمی‌افتد.


در جامعه ایران برای بی‌رغبتی به مطالعه شواهد و مستندات زیادی وجود دارد؛ چند درصد سبد خانوار ایرانی به کالای فرهنگی تعلق دارد؟ چه مقدار کتاب و روزنامه چاپ و خوانده می‌شود؟ چند درصد مردم کتاب را در اولویت خرید خود قرار می‌دهند؟ چند درصد جامعة ما مشترک مطبوعات و مجلات‌اند؟ چه تعداد آخرین کتاب‌های وارده به بازار را پیگیری و مطالعه می‌کنند؟ چه تعداد نقد و نظر دربارة کتاب‌ها وجود دارد و چه مقدار از آن‌ها کارشناسی و علمی است؟ پاسخ همة این سؤالات را یک شهروند ایرانی می‌داند و این نشان می‌دهد ما در شرایط خوبی نیستیم.


ما در همه آحاد جامعة ایران دچار توهم خوداستغنایی هستیم و با اینکه از آخرین تحولات علمی اطلاعات نداریم، با تکیه بر یک سری اطلاعات عمومی ناقص، خود را بی‌نیاز از مطالعه می‌دانیم و در همة زمینه‌ها نظر می‌دهیم و اظهار فضل می‌کنیم. در حالی که در یک جامعة آگاه چنین رفتارهایی مشاهده نمی‌شود. این عارضه و بیماری باید به نحوی از بین برود که البته من به این جریان حداقل در کوتاه‌مدت خوش‌بین نیستم و این عارضه نه‌تنها رفع نمی‌شود بلکه تشدید هم خواهد شد.


متن سخنرانی
ارسال به دوستان

ارسال به دوستان

نظرات نظرات
0 نظر ثبت شده
اولین نظر را شما ارسال کنید.
نظرات ارسال نظر
بستن
نام و نام خانوادگی  * حداقل 3 کاراکتر وارد نمایید.
پست الکترونیکی پست الکترونیکی وارد شده صحیح نیست.
وب سایت URL وارد شده صحیح نیست.
متن نظر  * متن نظر خالی است.