جشنواره وب و موبایل ایران

اخبار یادداشت

11:18
12 دی 1395

دکتر نعمت‌الله فاضلی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه

غلبه مسئله فرهنگی بر مسئله اجتماعی در جهانی شدن

. اگر واقع‌بینانه به جهان امروز نگاه کنیم، باید به جای مسئلة اجتماعی از مسئله فرهنگی سخن بگوییم. با توجه به این واقعیت که فرایند «فرهنگی شدن» در حال جذب و ادغام سیاست‌ و جامعه و اقتصاد در خود است، طبیعتاً امروز باید از این صحبت کنیم که آیا چیزی دیگر، به نام مسئله اجتماعی، وجود دارد. شاید با پایان جامعه و پایان مسئلة اجتماعی روبه‌روییم.

در زبان و ادبیاتِ علوم اجتماعی، عبارت «مسئلة اجتماعی» عبارتی کاملاً متعارف و شناخته‌شده است. اما عبارت «مسئلة فرهنگی» چندان مرسوم و متعارف نیست. مسئلة اجتماعی از همان ابتدای پیدایش این علم، در قرن ۱۹، کلیدواژه‌ای مهم برای جامعه‌شناسان و دیگر محققان اجتماعی بود. در قرن نوزدهم، برای عالمان علوم اجتماعی مسئلة اجتماعی چیزی بود که به کمک آن علوم اجتماعی کسب هویت می‌کرد. در قرن بیستم، مسئلة اجتماعی به مسئله‌ای برای محققان و عالمان علوم اجتماعی تبدیل شد؛ به‌ویژه در نیمة دوم قرن بیستم انبوهی از کتاب‌ها و متون در زمینة تعریف و معنای مسئلة اجتماعی تولید شد. بحران در تعریف مسئلة اجتماعی و مسئله شدن آن این بود که رویکردهای مختلفی در تعریف مسئله به وجود آمده بود. برخی مسئله را امری کاملاً ذهنی و برخی دیگر آن ‌را کاملاً عینی و مادی قلمداد می‌کردند. برخی مسئلة اجتماعی را نوعی چالش گفتمانی می‌دانستند و برخی دیگر آن ‌را شیوة تولید و شرایط مادی حاکم بر جامعه به حساب می‌آوردند.


تحول در روش‌های مطالعة جامعه نیز بر تغییر تلقی‌های مختلف از مسئلة اجتماعی تأثیرگذار بود. از سال ۱۹۸۰، با اهمیت یافتن رویکرد کیفی و نگرش‌های تفسیری و پدیدارشناسانه و رشد و گسترش رویکرد پساپوزیتویسم، به‌تدریج تلقی از امر اجتماعی و به‌ویژه مسئلة اجتماعی ابعاد تازه‌تری پیدا کرد. بر اساس رویکردهای روش‌شناختی تحصلی و پوزیتویستی پیشین و کلاسیک، مسئلة اجتماعی عمدتاً چیزی بود که می‌توانستیم از راه بررسی‌های کمّی و اندازه‌گیری‌های آماری و تحقیقات پیمایشی ابعاد، زوایا، شدت، عمومیت، و میزان آن را در نظر بگیریم و مطالعه کنیم. اما، با اهمیت‌ یافتن روش‌‌ها و رویکرد کیفی به تحقیقات اجتماعی، به‌تدریج توجه به معنا و ابعاد درونی و ذهنی و جنبه‌های فرهنگی زندگی اجتماعی اهمیت بیشتری برای نظریه و تحقیقات و به طور کلی علوم اجتماعی پیدا کرد.


مسئلة فرهنگی، جایگزین مسئلة اجتماعی


در دنیای کنونی، در نتیجة توسعة رسانه‌ها و گسترش مصرف و توسعة ارتباطات شبکه‌ای و فرآیند جهانی ‌شدن، روزبه‌روز نقش و جایگاه و کارکردهای فرهنگ، یعنی همان نظام نمادها و نشانه‌ها، بیشتر می‌شود. ما امروز از اقتصاد فرهنگ، صنایع فرهنگی، فرهنگی شدن شهر، و چرخش فرهنگی در عرصه‌های مختلف زندگی سخن می‌گوییم. گفته‌ می‌شود در فرآیند فرهنگی شدن نوعی ادغام در همة حوزه‌های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی در فرهنگ در حال شکل‌گیری است.


در چنین شرایطی، دیگر به‌سختی می‌توان حتی از مسئلة اجتماعی سخن گفت. اگر واقع‌بینانه به جهان امروز نگاه کنیم، باید به جای مسئلة اجتماعی از مسئلة فرهنگی سخن بگوییم. با توجه به این واقعیت که فرایند «فرهنگی شدن» در حال جذب و ادغام سیاست‌ و جامعه و اقتصاد در خود است، طبیعتاً امروز باید از این صحبت کنیم که آیا چیزی دیگر، به نام مسئلة اجتماعی، وجود دارد. شاید با پایان جامعه و پایان مسئلة اجتماعی روبه‌روییم. منظور از پایان جامعه و پایان مسئلة اجتماعی دقیقاً وضعیتی است که در آن نقش نمادها، معانی، سوژه‌ها، و عاملان به مراتب بیش از نقش ساختار‌های ازپیش‌تعیین‌شدة اقتصادی و اجتماعی است.


‌بررسی‌های تجربی موجود دربارة جامعة ایران، مانند بسیاری جوامع دیگر، اغلب نشان می‌دهد که شاخص‌های کلاسیک تعریف پایگاه اجتماعی، در واقعیت، دیگر چندان نقشی تعیین‌کننده در شکل‌ دادن به رفتارها و واقعیت‌های جامعه ندارند. آنچه امروزه بیش از گذشته تأثیرگذار است عمدتاً تحصیلات، مصرف فرهنگی و هنری، سبک زندگی، و تجربه‌های فرهنگی مردم است. در چنین شرایطی است که وقتی از مسئلة اجتماعی صحبت می‌کنیم به نظر می‌رسد دربارة چیزی سخن می‌گوییم که دیگر وجود ندارد. حتی حاد‌ترین مسائل اجتماعی، مانند اعتیاد و فحشا و فقر، امروزه تحت تأثیر همان جریان چرخش فرهنگی یا فرهنگی شدن هستند. یعنی بیش‌ از آنکه اموری اجتماعی باشند اموری فرهنگی‌اند. شاید مهم‌ترین میراث نظریة فکری پی‌یر بوردیو بیان این واقعیت بود که تبعیض‌ها و نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌ها در زندگی اجتماعی، بیش و پیش از آنکه محصول توزیع نابرابر ثروت اقتصادی باشد، محصول نابرابری در توزیع «سرمایه‌های فرهنگی» است. به همین ترتیب، نظریه‌پردازان اجتماعی دیگر اکنون نشان می‌دهند که مسئله‌های انسان امروز ریشه‌ای‌ عمیق در معانی و نمادها پیدا کرده‌اند.


ازین رو، برای فهم مسئلة فرهنگی در ایران و هر جامعة دیگری ابتدا باید به این نکته توجه کنیم که چه موضع یا رویکردی در زمینة مسئلة فرهنگی داریم. آیا می‌خواهیم مسئلة فرهنگی را به‌مثابة امری متمایز از مسئلة اجتماعی در نظر بگیریم یا مسئلة فرهنگی را فرع بر مسئلة اجتماعی بدانیم یا مسئلة فرهنگی را جایگزین مسئلة اجتماعی فرض کنیم. هر یک از این سه رویکرد دلالت‌های نظری و مفهومی و نهایتاً مصادیق انضمامی متمایزی را به وجود می‌آورد.


مسئلة فرهنگی ناظر به کلیت زندگی اجتماعی


مسئلة فرهنگی از این زاویه دقیقاً عبارت از نوعی اهداف غایی معطوف به کلیت زندگی است. در کتاب «جهانی شدن و تئوری‌های اجتماعی»، رونالد رابرتسن به‌درستی استدلال می‌کند که از سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۷۰ فرهنگ به‌مثابة امری تابع در نظریه‌‌های اجتماعی ظاهر شد. اما از سال‌های پس از آن به‌تدریج جایگاه فرهنگ به‌منزلة عاملی تعیین‌کننده و قاطع پذیرفته شد. به تعبیر رابرتسن، غلبة تفکر مارکسیسم و بسیاری از عوامل دیگر مانع آن شده بود که جایگاه واقعی فرهنگ در زندگی انسان فهمیده شود. اخیراً در کتاب «اهمیت فرهنگ»، نوشتة ساموئل هانتینگتون و لارنس هریسون، به‌خوبی جایگاه فرهنگ در حوزه‌های سیاست‌گذاری عمومی، سیاست‌گذاری اجتماعی، رفاه، اشتغال، و بسیاری از شاخه‌های دیگر به نحو دقیق و موشکافانه‌ای باز شده است.


مجموعة این نکات بیان‌کننده این واقعیت است که مسئلة فرهنگ ناظر به کلیت زندگی اجتماعی در دنیای امروز است؛ نه به بخش‌های خاص، مشکلات ویژه، محدودیت‌های معین، یا مصادیق انضمامی معلوم. به همین دلیل، هنگامی که از مسئلة فرهنگی سخن می‌گوییم، با نوعی آشفتگی، ابهام، اغتشاش ذهنی، و مجموعه‌ای از تفکرات انتزاعی روبه‌رو می‌شویم. عدة زیادی از نویسندگان به منظور آسایش ذهنی خود ترجیح می‌دهند همچنان از مسئلة اجتماعی صحبت کنند، نه مسئلة فرهنگی.


ایران در آستانة جهان‌محلی شدن


نتیجة کلی مباحثی که مطرح شد این است که مسئلة فرهنگی هنگامی شکل می‌گیرد که کلیت فرهنگ، نظام اجتماعی، و کلیت زندگی را در بر بگیرد. مسئلة فرهنگی زمانی به وجود می‌آید که دربارة معنای زندگی و جایگاه عاملیت و ساختار در زندگی امروز بصیرت و رویکرد ارائه کند. مسئلة فرهنگ و مسئلة فرهنگی در دنیای امروز با مجموعه‌ای وسیع از واقعیت‌های پیچیدة جهانی سروکار دارد؛ بدین معنا که در جهان امروز، که نمادها با سرعت بسیار در حال جابه‌جایی است، طبیعتاً انسان‌ها، به تعبیری که آنتونی گیدنز به کار می‌گیرد، با تجربة «از جا ‌کنده ‌‌‌‌شدن» یا «ازجاکندگی» روبه‌رو شده‌اند. این استعاره عبارت است از جهانی که در آن به اشکال گوناگون انسان‌ها در حال سرزمین‌زدایی هستند. مثلاً شخصی را در نظر بگیرید که در روستایی کوچک در اطراف شهر فراهان به دنیا آمده و زندگی‌اش آنجا سپری شده است، اما عواطف و احساسات و آرزوها و امیال یا حتی تا حدود زیادی عقاید و باورهایش از سرزمین‌های ناشناخته و گمنام آمده است، که زادگاه آن‌ها حتی برای خودش نیز نامعلوم است. این شخص امروز عواطف و احساساتی دارد که قطعاً در قوم و قبیله و طایفه‌اش ریشه ندارد.


به تعبیری که رونالد رابرتسن به کار می‌گیرد، ما در حال «جهان‌محلی شدن» هستیم. امر محلی جهانی می‌شود و امر جهانی محلی. چیزی که امر محلی را جهانی و امر جهانی را محلی می‌کند فرهنگ است. به همین دلیل، ما، در جایگاه انسان ایرانی امروز، با وضعیتی پیچیده‌ روبه‌روییم؛ یک وضعیت جهان‌محلی‌شده. از طرف دیگر شاهد این واقعیت‌ هستیم که سنت‌ها و آیین‌های کهن دوباره خود را نشان می‌دهند. در ایران بسیاری از سنت‌ها و آیین‌های کهن و قدیمی در بافت جدید اجتماعی‌ـ فرهنگی دوباره در حال احیا شدن است. بنابراین، به سمت بازخوانی میراث فرهنگی و سنت‌ها و همة نشانگان فرهنگی گذشته، در بستر و بافت امروزی، می‌رویم. در واقع، این سنت‌گرایی نیست؛ بازخوانی سنت در چارچوب جدید است. فضاهایی مثل سفره‌خانه‌های سنتی و مجموعة وسیعی از فضاهای مجازی پسامدرن، که در اینترنت و اجتماعات مجازی ایرانی پدید آمده‌اند، از این حکایت می‌کنند که ما در حال شکل‌ دادن به یک تجربة فرهنگی جدیدیم که می‌توان نام آن را جهان‌محلی‌ شدن ایرانی نهاد.
مسئله‌های فرهنگی ما عمدتاً ناشی از بحران‌ها یا فراز و فرودهای این جریان جهان‌محلی شدن است. آنجا که امر جهانی می‌‌خواهد محلی شود و بالعکس، هر دو به صورت بحران یا مسئله یا شاید یک تغییر همراه درد برای کلیت زندگی اجتماعی خود را آشکار می‌کنند. برای همین مسائل فرهنگی ایران را باید در چارچوب تحولات ناشی از جهان‌محلی شدن یا محلی‌جهانی شدن تفسیر کنیم. از طرف دیگر، همان‌طور که اشاره شد، فرآیند جهان‌محلی شدن فرآیند فرهنگی است. این فرآیند در چارچوب اهمیت یافتن امر فرهنگی ظاهر شده ‌است. اگر این فرآیند صرفاً اقتصادی یا سیاسی یا اجتماعی بود، نمی‌توانست ماهیت جهان‌محلی پیدا کند. به عبارت دیگر، پیوست یا ادغام امر اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در فرهنگ زمینة جهان‌محلی شدن موجود را فراهم کرده است. البته، دقیقاً نزاع‌ها از همین‌ جا بر سر فرهنگ آغاز می‌شود؛ از اینجا که برخی جانب جهانی ‌شدن را می‌گیرند و برخی بر رویة محلی آن تکیه و تأکید می‌کنند. از این رو، هر دو گروه توجهی واقع‌بینانه به واقعیت جهان‌محلی موجود ندارند. آنان که سویة جهانی ‌شدن را می‌بینند اغلب جانب‌دارانه از نوعی ادغام در فرهنگ جهانی یا پذیرش امر جهانی حمایت می‌کنند. در مقابل کسانی که سویة امر محلی را می‌گیرند جانب‌دارانه به سنگر سنت پناه می‌برند و با تکیه بر دین و سرمایه‌های فرهنگی قومی و محلی تلاش می‌کنند در برابر جهانی ‌شدن و امر جهانی مقاومت کنند و در نتیجه این گروه از امر جهانی مشروعیت‌زدایی می‌کنند؛ درست همان‌طور که طرفداران امر جهانی نیز، با برچسب‌های مختلف، تلاش می‌کنند از سنت مشروعیت‌زدایی کنند.


در همة حوزه‌های اقتصادی و سیاسی و حتی اجتماعی با مسئلة فرهنگ روبه‌روییم. جنبش زنان در ایران و درگیری‌های شدید و گاه خون‌بار با گفتمان رسمی حاکمیت، بیش از آنکه بین زنان با حاکمیت باشد، منازعه بر سر مجموعة ارزش‌ها و معانی است که به هر حال سنت‌گرایان پشت آن‌ سنگر گرفته‌اند. به تعبیر میشل فوکو، سقوط سنگر جنسیت، به‌منزلة آخرین سنگر سنت، به معنای شکست کامل سنت‌گرایی است. سنت‌گرایان نیز، با آگاهی کامل از این واقعیت، بیشترین مقاومت را در همین سنگر انجام می‌دهند. برای سنت‌گرایان مسئلة حجاب فقط این نیست که نوعی نظم بیرونی یا خشک را در نظام اجتماعی ایجاد کنند؛ مهم‌تر از آن، امری نمادین است که به معنای شکست یا پیروزی تمامیت سنت‌گرایی در برابر مدرنیته است.


جمع‌بندی


در چارچوب مجموعه بحث‌هایی که ارائه شد مسئلة فرهنگی برای نظام‌های اداری ایران، در حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، عبارت است از همان فرآیند جهان‌محلی شدن که گاهی با نام سنت مدرنیته، سنت‌گرایی، نوگرایی، شرق و غرب و اسلام و مسیحیت، و عناوین دیگر خود را نشان می‌دهد. تمامیت نظام‌های اداری ایران، نه‌فقط سازمان فرهنگ و ارشاد یا سازمان تبلیغات یا صداوسیما، بلکه وزارت اقتصاد و دارایی و وزارت تعاون و دیگر وزارت‌خانه‌ها، همه دست‌اندرکار تولید سیاست‌ فرهنگی‌اند. به همین دلیل، مسئلة فرهنگی متمایز از مشکلات فرهنگ و مشکلات فرهنگی است. البته، همان‌طور که اشاره شد، با توجه به مجموعه تحولاتی که هر روز به دامنه و عمق آن افزوده می‌شود مسئلة فرهنگ نیز هر روز دامن وزارت‌‌خانه‌ها و ادارات و سازمان‌های بیشتری را می‌گیرد. گسترش تحولات ارزش‌های فردگرایانه، تکنولوژی‌های سوژه‌محور، رسانه‌ای شدن جامعة ایران، گسترش فرهنگ مصرف و مصرف‌گرایی، فراغتی ‌شدن جامعه، زنانه شدن فرهنگ، گسترش ارزش‌های نمادین، چرخش فرهنگی و فرهنگی ‌شدن، گسترش اقتصاد دانش‌محور، گسترش شبکه‌ای شدن جامعه، و تحولات دیگر در مجموع باعث شده است که همة سازمان‌های اداری ایران دربارة امر فرهنگ و مسئلة فرهنگی خود را بازتعریف کنند. حتی سازمان‌ها و نهادهای نظامی به نوعی درگیر فرهنگ و مسئلة فرهنگی شده‌اند که بخشی از این فرآیند خودآگاه و بخشی هم ناخودآگاه است.


متن یادداشت
ارسال به دوستان

ارسال به دوستان

نظرات نظرات
0 نظر ثبت شده
اولین نظر را شما ارسال کنید.
نظرات ارسال نظر
بستن
نام و نام خانوادگی  * حداقل 3 کاراکتر وارد نمایید.
پست الکترونیکی پست الکترونیکی وارد شده صحیح نیست.
وب سایت URL وارد شده صحیح نیست.
متن نظر  * متن نظر خالی است.