اخبار یادداشت

09:16
7 دی 1395

ثروت ملی ما ایرانیان

ادبیات دفاع مقدس ظرفیتی بزرگ برای جهانی شدن دارد؛ به شرطی که به شایستگی به جهانیان معرفی شود و به جای شعار دادن کاری اساسی در زمینة ترجمة این آثار انجام شود. و این کاری است شدنی که فقط همت می‌خواهد؛ به‌سان همة آن رزمنده‌ها و مردان و زنانی که جان خود را طبق اخلاص گذاشتند و هشت سال قهرمانانه مقاومت کردند و دشمن را عقب راندند.

نقل‌قولی شگفت را بارها از مرتضی سرهنگی شنیده‌ام. می‌گفت در سفری که به روسیه داشته‌اند اعضای اتحادیة نویسندگان جنگ روسیه همگی متفق‌القول بودند که روسیه بدون ادبیات جنگش فقط خاکی پهناور است و چیز دیگری نیست. در طول تاریخ ملت‌های صاحب ادبیات انقلاب و جنگ محدودند؛ مثل فرانسه و آلمان و روسیه و چند کشور دیگر از جمله کشور خودمان. اما ادبیات جنگ ایران فراتر از ادبیات جنگ و ضد جنگی است که امروز در دنیا مطرح است. ویژگی ادبیات جنگ ایران دفاعی بودن آن است. ادبیات دفاع مقدس ما در دنیا نظیر ندارد و این هم به دلیل جنس مقاومت هشت ساله‌مان هست؛ مقاومتی مردانه که یکباره مرد و زن و کودک و نوجوان این سرزمین سربند «یا زهرا» و «یا حسین» و «یا زینب» و «یا ابوالفضل» بستند و شجاعانه مقابل دشمن متجاوز ایستادند و مبارزه کردند. استراتژیست‌های دشمن فکرش را هم نمی‌کردند که هر ایرانی به یک سرباز تبدیل شود. به برکت همین فداکاری، امروز صاحب ادبیاتی خاص هستیم که آن را ادبیات دفاع مقدس نامیده‌ایم. امروز کشور صاحب ادبیاتی است که به بهای خون شهدا حاصل شده است. این ادبیات تاریخی و کاملاً ایرانی است. در جنگ‌های دفاعی، خانواده و مردم غیر ‌نظامی اهمیتی فوق‌العاده‌ دارند. همین موضوع ابعاد ادبی و هنری جنگ ما را پر‌رنگ‌تر کرده است.
اگرچه اغلب جنگ‌ها بر سر تصاحب مرزها اتفاق می‌افتند، ادبیات و هنر بدون مرز است. زیرا انسانی‌ است. کتاب‌های تاریخ و خاطرات شفاهی دفاع مقدس نیز نگاهی انسانی به جنگ دارند. در این آثار قرار نیست تفکری خاص به مخاطب القا شود؛ فقط لایه‌های انسانی جنگ نشان داده می‌شود. بنابراین، خاطرات جنگ همدمی جز انسان ندارد. در همة جنگ‌ها پای انسان در میان است. وقتی جنگ تمام می‌شود و سربازی زنده به خانه‌اش برمی‌گردد، قلم و کاغذ برمی‌دارد و می‌نویسد که چه بر سرش آمده است. خاطرات مقدمة شناخت جنگ است. به معنی دیگر، خاطرات نزدیک‌ترین روایت به جنگ است. جامعه‌ای که سایة هواپیماهای بمب‌افکن را روی بام خانه‌هایش دیده و با رنج و امید مقاومت کرده و فرزندانش را به میدان‌های نبرد فرستاده می‌خواهد، با نوشتن خاطرات، جنگ را جوان نگه دارد. سربازان جنگ مثل انسان‌های دیگر پیر می‌شوند. جامعة جنگ‌‌دیده تلاش می‌کند خاطرات جنگ را جوان نگه دارد تا انرژی نهفته در این خاطرات به حل مشکلاتش کمک کند؛ هرچند این مشکلات پایان‌‌ناپذیر باشند.
تاریخ رسمی جنگ هیچ‌گاه از قدم‌خیرها، سیده زهراها، فرنگیس‌ها، و ... حرفی نمی‌زند. چون جنگ را عملی مردانه می‌داند. اما، به روایتی بسیار زیبا، دشمن بعثی از زنان و مادران ایرانی شکست خورد. به‌واقع، زمانی که جنگ طولانی می‌شود مقاومت مردان در سایة استقامت زنان شکل می‌گیرد. با مطالعة کتاب «دختر شینا»، در چهرة قدم‌خیر محمدی کنعان، سیمای زنان ایرانی را می‌بینیم. زنانی مانند قدم‌خیر محمدی با جنگ و دشواری‌های ملازم با آن تسلط بیشتری بر زندگی پیدا می‌کنند. این تسلط باعث می‌شود بعد از جنگ هم شجاعت بیان خاطراتشان را داشته باشند و با این کار مبارزه و خدمتشان را تکمیل کنند. زیرا نوشتن خاطرات درواقع تکمیل‌کنندة شخصیت یک مبارز در جنگ‌های دفاعی است.
به فرنگیس حیدرپور اشاره می‌کنم؛ دختری شانزده‌ساله که وقتی مورد تهاجم دشمن قرار می‌گیرد لحظه‌ای در اینکه از خود و خانه‌اش دفاع کند تردید نمی‌کند. با تبر به دشمن عراقی حمله‌ور می‌شود؛ یکی را می‌کشد و دیگری را به اسارت می‌گیرد. یا دختری به نام سیده زهرا حسینی که با سن کم هم می‌جنگد و هم در پرستاری از زخمی‌ها و کفن و دفن شهدا کمک می‌کند.
از طرف دیگر، به یمن هشت سال دفاع مقدس صاحب ادبیات اردوگاهی شدیم. دنیای اسارت دنیای بسته با دیوارهای بلند و سیم‌های خاردار است که تعدادی محدود از آن بیرون می‌آیند و می‌گویند که بر آن‌ها چه گذشت. دنیای جنگ و اسارت دنیایی شگفت‌آور است. ادبیات اسارت ادبیاتی تجربی است. یعنی باید دنیای اسارت را در وهلة نخست تجربه کرد و سپس دربارة آن نوشت. اگر سید ناصر حسینی‌پور نبود، که خاطرات روزانه‌اش را در ورق‌های سیگار یادداشت کند و در عصای خود پنهان سازد و به ایران بیاورد و به انتشار این یادداشت‌ها همت گمارد، ما نمی‌فهمیدیم در زندان‌های مخوف عراق چه خبر بوده و بر سر اسرای ایرانی چه‌ها آمده است. اگر علی‌اصغر گرجی‌زاده برایمان از زندان الرشید نمی‌گفت یا علی‌اصغر رباط‌جزئی از زندان موصل نمی‌گفت، هیچ‌گاه نمی‌دانستیم آنجا چه گذشته است.
می‌خواهم بگویم همة جنگ‌ها روزی شروع و روزی دیگر تمام می‌شوند. اما وقتی یک سرباز تفنگش را زمین می‌گذارد، رزمی دیگر برای او شروع می‌شود. او باید قلم به دست بگیرد و خاطراتش را بنویسد؛ وگرنه جنگش را کامل نکرده است. و چه مشتاق‌اند مردم سراسر این کرة خاکی برای دانستن اینکه رزمندگان ایرانی‌ـ چون نورالدین عافی، مهدی‌قلی رضایی، محمود شیرافکن، و هزاران رزمندة دیگر‌ـ چگونه جنگیده‌اند. می‌خواهند بدانند اسرای ایرانی، چون آن بیست و سه نفر نوجوان قد و نیم‌قد، از کجا این همه دل و جرئت به دست آورده‌اند که لحظه‌ای در اینکه پیشنهاد صدام حسین را رد کنند درنگ نمی‌کنند؛ چون خوف دارند از خیانت به وطن. می‌خواهند بدانند زنان و مادران ایرانی در آن روزگار سخت و سراسر ترس چگونه مقابل همة سختی‌ها و مشکلات دوام آوردند و کمر خم نکردند که مبادا دشمن ناامیدی‌شان را ببیند و جری‌تر شود.
و در آخر تأکید می‌کنم این ادبیات ظرفیتی بزرگ برای جهانی شدن دارد؛ به شرطی که به شایستگی به جهانیان معرفی شود و به جای شعار دادن کاری اساسی در زمینة ترجمة این آثار انجام شود. و این کاری است شدنی که فقط همت می‌خواهد؛ به‌سان همة آن رزمنده‌ها و مردان و زنانی که جان خود را طبق اخلاص گذاشتند و هشت سال قهرمانانه مقاومت کردند و دشمن را عقب راندند.


متن یادداشت
ارسال به دوستان

ارسال به دوستان

نظرات نظرات
0 نظر ثبت شده
اولین نظر را شما ارسال کنید.
نظرات ارسال نظر
بستن
نام و نام خانوادگی  * حداقل 3 کاراکتر وارد نمایید.
پست الکترونیکی پست الکترونیکی وارد شده صحیح نیست.
وب سایت URL وارد شده صحیح نیست.
متن نظر  * متن نظر خالی است.