کتاب معرفی کتاب

یکشنبه آخر

نمای نزدیک: «یکشنبه آخر» کتابی است که معصومه رامهرمزی، یک زن رزمنده در آن از خاطرات خود حرف می‌زند. او در سال‌های جنگ، دفترچه یادداشت کوچکی داشته است که به گفته خود گاه و بیگاه چیزهایی در آن می‌نوشته است. این دختر خرمشهری با شروع جنگ پا به جبهه می‌گذارد و تا پایان آن عمر و بهترین لحظات زندگی‌اش را صرف کمک به رزمندگان می‌کند. این کتاب دارای لحنی ساده و صمیمی است که باعث می‌شود مخاطبی که با جنگ فاصله گرفته بار دیگر عظمت آن را احساس کند. ماجرای کتاب «یکشنبه آخر» کاملاً مستند است و نویسنده آن را با حوادث اجتماعی پیوند زده ‌است؛ هرچند عناصری همانند روزنامه‌ها و یا رادیو در این کتاب غایب هستند و بهتر بود رامهرمزی برای اینکه فضای آن روز را به شکلی شیوا‌تر شرح دهد، ‌به این جنبه‌ها نیز توجه می‌کرد. همچنین در خاطره‌نویسی حس‌های فیزیکی همچون رنگ و بو و توصیفات، می‌توانند در ترسیم فضای اجتماعی مفید باشند. کتاب حاضر در این موضوع موفق بوده و کار نویسنده آن، راضی‌کننده به نظر می‌رسد. از طرف دیگر نگاه طنزآمیز راوی خاطرات در آن طنز تلخی ایجاد کرده که جالب توجه است؛ او در سخت‌ترین شرایط هم لبخند را فراموش نکرده و امیدوار بوده است.

تاریخ نشر: مهر 1396

تعداد صفحات: 229

قطع: رقعی

شابک: 8-931-471-964-978

نوبت چاپ: سیزدهم

قیمت: 100,000 ریال

شمارگان: 2500

 

نمای میانی: معصومه رامهرمزی، متولد 1344 خرمشهر و یکی از امدادگران دوران دفاع مقدس است که از سال 1359 و در سن 14 سالگی به عنوان امدادگر، از پشتیبانی هلال‌احمر جنوب به جبهه‌ اعزام شد. دختری که علیرغم محدودیت‌های بسیار توانست، حضوری پررنگ در دفاع مقدس داشته باشد. رامهرمزی در طول جنگ دیپلم گرفت و پس از آن مدرک کارشناسی ارشد در رشته علوم قرآن و حدیث را دریافت کرد. او مدت 16 سال است که به تدریس و نویسندگی کتاب و مقاله مشغول است و تا به حال چند کتاب از خاطراتش درباره روزهای اولیه جنگ را منتشر کرده است.

نمای دور: بلقیس سلیمانی (نویسنده و منتقد ادبی): نویسنده این کتاب توانسته روایت خوشایندی را در قالب خاطره بنویسد. او از قالب خاطره‌نویسی نیز اندکی فاصله گرفته و برخی از عناصر داستانی از جمله عدم رعایت ترتیب زمانی را از داستان‌نویسی وام گرفته است و بدین طریق روایت خوشایند و دلچسبی را نقل کرده است.
معصومه رامهرمزی (راوی کتاب): «یکشنبه آخر» یک روایت داستانی است، نه یک روایت گزارشی و من سعی کردم در عین خواندنی بودن، روایت فدای عناصر داستانی نشود. من از تکنیک فلاش بک (بازگشت به گذشته) در این کتاب زیاد استفاده کرده‌ام. این کار را به دو دلیل انجام دادم؛ اول اینکه نمی‌خواستم خواننده از فضای سنگین جنگ خسته شود و دوم اینکه به کسانی که جنگ را از بیرون می‌نگرند، بگویم بچه‌های جنگ هر یک گذشته و پیشینه‌ای داشتند که عکس‌العمل‌هایشان به اتفاقاتی که در جنگ رخ داده، به گذشته، خانواده و نوع تربیت آنها بستگی دارد.

از کتاب:ساعت‌ها تنها در کوچه‌ها و خیابان‌های شهر قدم زدم و به خانه‌های فرو ریخته، به اتاق‌های خالی از زندگی نگاه کردم. روی زمین پر از سنگ و آجر و تکه‌های ترکش بود. در گوشه‌ای از خیابان عروسکی زیبا افتاده بود که در زیر آفتاب و باران پیر شده بود. جلوی پایم یک بخاری نفتی دیدم که پایه‌‌هایش زنگ زده بود و در خاک کوچه فرو رفته بود، نشانه‌های زندگی خاموش در کوچه و خیابان‌های خرمشهر دیده‌ می‌شد. صفحه 228

از همین قلم:بر بال ملائک (سوره مهر) اسماعیل (همشهری) راز درخت کاج (نشر شاهد) اسراییل در فلسطین (قبله اول)

 

825


بستن